برگردان به زبان ساده
زدش بر گلو کام و مغزش بدوخت
ز پیکان به زخم آتش اندرفروخت
هوش مصنوعی: او با تیری به گلو آسیب زد و مغز او را نیز به راحتی از هم پاشید، سپس آتش زخم او را بیشتر سوزاند.
چو بفراخت سر دیگری زد به خشم
ز خون چشمه بگشادش از هر دو چشم
هوش مصنوعی: وقتی او سر دیگری را داغ کرد، از شدت خشم چشمانش از اشک پر شد و خون از آن چشمهوار جاری شد.
دمید اژدها همچو ابر از نهیب
چو سیل اندر آمد ز بالا به شیب
هوش مصنوعی: اژدها از شدت خشم مانند ابر به شدت ظاهر شد و بهطور ناگهانی مانند سیلی از بالا به سمت پایین سرازیر گشت.
به سینه بدرید هامون ز هم
سپر درربود از دلاور به دم
هوش مصنوعی: هامون با قهر و خشونت، همچون تیری که سپر دلاوری را میشکافد، به سینهی من نفوذ کرد.
زدش پهلوان نیزهای بر ز فر
سنانش از قفا رفت یک رش به دَر
هوش مصنوعی: پهلوانی به نام نیزهزن از پشت به او حملهور شد و یک ضربه به او زد.
دُم اژدها شد گسسته به درد
برافشاند با موج خون زهر زرد
هوش مصنوعی: دم اژدها که به شدت پر درد و ناراحتی است، به شدت خون و زهر زرد را منتشر میکند.
به کام اندرش نیزه آهنین
به دندان چو سوهان بیازد به کین
هوش مصنوعی: در دل او خشم و کینهای است که همچون نیزهای از آهن در دندانش میجوشد و او را به جنگ و نبرد میکشاند.
به گرز گران یاخت مرد دلیر
درآمد خروشنده چون تند شیر
هوش مصنوعی: مرد دلیر با گرزی سنگین به میدان آمد و همانند شیر همیشه تند و نیرومند، سر و صدای بلندی به راه انداخت.
بدانسان همی زدش با زور و هنگ
که از کُه به زخمش همی ریخت سنگ
هوش مصنوعی: او با تمام قدرت به آن شخص ضربه میزد و در حالی که سنگها از بالای کوه به سمتش میریخت، به او آسیب میزد.
سر و مغزش آمیخت با خاک و خون
شد آن جانور کوه جنگی نگون
هوش مصنوعی: آن موجود جنگجو که در کوه زندگی میکرد، سر و مغزش با خاک و خون مخلوط شد و به سرنوشت شوم دچار شد.
همه جوشنش زان دم و زهر تیز
بجوشید و برجای شد ریزریز
هوش مصنوعی: در آن لحظه تمام زهر به شدت جوشید و به صورت ذرات ریز در آمد و در همان جا ماند.
زمانی بیفتاد بی هوش و رای
چو آمد به هُش راست برشد به جای
هوش مصنوعی: زمانی فردی در وضعیت بیهوشی و سردرگمی قرار گرفت، اما وقتی که به حالت هوشیاری بازگشت، به درستی و با شجاعت خود را در موقعیت مناسب یافت.
بغلتید پیش گرو گر به خاک
همی گفت کای دادفرمای پاک
هوش مصنوعی: در این بیت، اشاره به وضعیتی است که فردی در برابر یک گروه یا مجلس قرار میگیرد و با نارضایتی و ناامیدی از شرایط خود، به درگاه خداوند و حاکم منصف پناه میبرد و درخواست عدالت میکند. او به شکلی نمادین به زمین میافتد و از مقام و قدرتی که در آنجا حضور دارد، میخواهد که به او رسیدگی کند و عدالت را برقرار سازد.
ز تُست این توان من، از زور نیست
که بی تو مرا زورِ یک مور نیست
هوش مصنوعی: قدرت و توانم از تو نشأت میگیرد؛ بدون تو، حتی مانند یک مور هم قادر به حرکت نیستم.
همه زور و فرّ و توان و بهی
تو داری و آن را که خواهی دهی
هوش مصنوعی: تو تمام قدرت و شایستگی را در خود نهفتهای و تنها کافی است که بخواهی آن را به دیگران ببخشی.
سواران او هم بدان دیده گاه
بَرِ دیده بان دیده مانده به راه
هوش مصنوعی: سواران او نیز با چشم خود به نقطهای خیره شدهاند که دیدهبان انتظارش را میکشد.
سمندش بدیدند کز تنگ کوه
بیامد دوان وز دویدن ستوه
هوش مصنوعی: اسبش را دیدند که از دل کوه، به سرعت در حال آمدن است و از خستگی دویدن به تنگ آمده است.
تن زرّ گون کرده سیمین ز خوی
کشان زین و برگستوان زیر پی
هوش مصنوعی: این بیت به توصیف فردی میپردازد که دارای ظاهری زیبا و جذاب است. او لباسهای زربفت و نقرهای بر تن دارد و در زیر زین و برگش به زندگیاش ادامه میدهد. به طور کلی، تصویر شخصی با شکوه و مرفه را به نمایش میگذارد.
گمانشان چنان بُد که شد گردگیر
سرشکش همه خون شد و رخ زریر
هوش مصنوعی: آنها به قدری مطمئن بودند که گمان کردند گرد و خاک سرشک شب به طرز عجیبی خونین شد و چهره زریر تغییر کرد.
فتادند بر خاک بی هوش و تیو
همی داشتند از غم دل غریو
هوش مصنوعی: آنها به زمین افتاده و بیهوش شدند و از غم دل، ناله و فریاد میکردند.
دژم دیده بان گفت کای بیهشان
چه گریید ازین اسپ و وین زین کشان
هوش مصنوعی: نگهبان با چهرهای غمگین به بیخودان گفت: چرا از این اسب و این زین ناراحت هستید؟
سپهبد به دام دم اژدها
اگر ماندی اسپش نگشتی رها
هوش مصنوعی: اگر فرمانده در دام اژدها گرفتار شود، باید بداند که اگر همتایش را رها نکرده باشد، خودش هم نجات نخواهد یافت.
که او اسپ اندر تک زور و رک
ز فرسنگی آهو بگیرد به تک
هوش مصنوعی: او با شتاب و قدرت بسیار، مانند اسپی که در حال دویدن است، به دنبال آهویی میرود که از فاصلهای دور در نظرش ظاهر شده است.
درین سوک بودند و غم یکسره
که گرشاسب زد نعره ای از دره
هوش مصنوعی: در اینجا، افرادی در حال گذراندن لحظات سخت و غمانگیز هستند و به شدت تحت تأثیر قرار گرفتهاند. آنها نگران هستند که اگر گرشاسب (شخصیتی قهرمانگونه) از دره نعرهای سر دهد، چه اتفاقی خواهد افتاد. به طور کلی، اینجا اشاره به احساس ترس و ناامیدی در برابر یک خطر بزرگ دارد.
همی آمد آشفته چون پیل مست
به بازو کمان، گرز و خنجر به دست
هوش مصنوعی: او به طور آشفته و بیخبر مانند یک فیل مست به سمت جلو میآید و در دستانش کمان، گرز و خنجر دارد.
بدان مژده از دیده بان خاست غو
دویدند پیش سپهدار نو
هوش مصنوعی: خبر خوب از سوی دیدهبان رسید و صدا و هیاهو برپا شد و همه به سمت فرمانده یکی پس از دیگری شتابان رفتند.
همی گفت هر کس که یزدان سپاس
که رَستی تو از رنج و ما از هراس
هوش مصنوعی: هر کسی که خدا را شکر میگوید، از رنجها رهایی یافته است و ما نیز از ترسها آزاد شدهایم.
بی آزار باز آمدی تن دُرست
از آن اژدها کین نبایست جُست
هوش مصنوعی: بازگشت تو همچون موجودی بیخطر و سالم است، در حالی که از آن اژدها که نباید انتظار خوبی از او داشت، خبری نیست.
چو نتوان ز دشمن بر آورد پوست
ازو سر به سر چون رهی هم نکوست
هوش مصنوعی: اگر نتوانی از دشمن دلنکاهی بکنی، در هر حال باید به خوبی و با حکمت رفتار کنی.
یل نیو گفت آنکه بدخواه ماست
چنان باد بیچاره کان اژدهاست
هوش مصنوعی: آیا کسی که دشمن ماست، نمیداند که مثل بادِ بیرحم و خطرناک است که میتواند خسارات زیادی به بار بیاورد؟
برفتند و دیدند، هرکس که دید
برآن دست و تیغ آفرین گسترید
هوش مصنوعی: آنها رفتند و مشاهده کردند که هر کسی که آن را دید، بر آن دست و شمشیر، تحسین و ستایش کرد.
از آن مرز برخاست هرسو خروش
ز نظاره کوه و درآمد به جوش
هوش مصنوعی: از مرز بیرون آمد صدا و فریاد، از دیدن کوهها و زیباییهای آن، همه جا به تکاپو و جنب و جوش افتاد.
برآن اژدها و یَل نامدار
فزون گرد شد مردم از صدهزار
هوش مصنوعی: مردم از ترس آن اژدهای بزرگ و مشهور به شدت نگران و مضطرب شدند، به طوری که رقمی بالاتر از صد هزار نفر از این موضوع تحت تأثیر قرار گرفتند.
سپهبد هم آنجا چو آمد فرود
شد از رزم زی شادی و بزم و رود
هوش مصنوعی: وقتی فرمانده به آنجا رسید، از میدان جنگ پایین آمد و به جای سختیها، به سراغ شادی و جشن و تفریح رفت.