برگردان به زبان ساده
بدین کار ما گفت یزدان گوا
چنین پاک جانهای فرمانروا
هوش مصنوعی: در این کار، یزدان (خدا) شاهد است که چنین روحهای پاکی در مقام رهبری هستند.
همین تار و روشن شتابندگان
همین چرخ پیمای تابندگان
هوش مصنوعی: اینجا اشاره به دایرهای از زندگی و سرنوشت است که افراد در آن به سرعت در حال حرکت هستند. زندگی و روزگار همواره در حال چرخش و تغییر است و ما نیز در این مسیر باید به جلو پیش برویم، بیوقفه و با شتاب.
ببستش به.پیمان و سوگند خویش
گرفتش ز دل جفت و پیوند خویش
هوش مصنوعی: او را با پیمان و سوگند خود مستحکم کرد و از دل پیوند و ارتباطش را با او محکم گرفت.
پس از سر یکی بزم کردند باز
به بازیگری می ده و چنگ ساز
هوش مصنوعی: پس از آنکه یکی مجالس را برپا کردند، دوباره به سرگرمی و هنرنمایی پرداختند، به نوازندگی با ساز و چنگ.
به شادی و جام دمادم نبید
همی خورد تا خور به خاور رسید
هوش مصنوعی: او به شادی و خوشحالی همچنان مشغول نوشیدن است و این کار را ادامه میدهد تا صبح فرا رسد.
چو بر روی پیروزهٔ چنبری
ز مه کرد پس شب خم انگشتری
هوش مصنوعی: وقتی که سیمای زیبای ماه از پشت ابرها نمایان شود، همانند شبهایی که انگشتری درخشان را به نمایش میگذارد، زیباییاش دلانگیز و جذاب است.
بگسترد بر جای زربَفت بُرد
به مرمر برافشاند دینارِ خُرد
هوش مصنوعی: او پارچهای زیبا را بر زمین پهن کرد و سکههای کوچک طلا را بر روی سنگ مرمر پراکنده ساخت.
نهان برد جم را سوی کاخ ماه
به مشکوی زرّین بیاراست گاه
هوش مصنوعی: جم را به صورت پنهانی به سوی کاخ ماه بردند و در مکانی با پارچههای زرین زیبا تزئین کردند.
نشستند با ناز دو مهر جوی
شب و روز روی آوریده به روی
هوش مصنوعی: دو خورشید زیبا با ناز و کرشمه در کنار هم نشستهاند و شب و روز به یکدیگر نگاه میکنند.
گزیده به هم بزم و دیدار یار
می و رود و بازی و بوس و کنار
هوش مصنوعی: در کنار هم در جمع دوستان و دیدار یار، مشغول نوشیدن شراب، بازی و بوسه و نزدیکی هستیم.
جوانیّ و با ایمنی خواسته
چه خوش باشد این هرسه آراسته
هوش مصنوعی: زندگی جوانی و احساس امنیت و آرامش، چه شیرین و لذتبخش است وقتی که همه چیز به خوبی و زیبایی ترتیب داده شده باشد.
چو برداشت دلدار از آمیغ جفت
به باغ بهارش گل نو شکفت
هوش مصنوعی: وقتی محبوب از کنار یار خود جدا شد، در بهار باغ، گل تازهای شکفت.
چو در نقطه جان گهر کار کرد
دو جان شد یکی چهره دیدار کرد
هوش مصنوعی: وقتی در نقطهی دل، جواهر حقیقی به کار افتاد، دو روح به یکدیگر پیوستند و چهرهی محبوب را دیدند.
مه نو در آمد به چرخ هنر
زمین شد برومند و کان پرگهر
هوش مصنوعی: ماه نو به آسمان آمد و هنر در زمین به اوج خود رسید و زمین پر از گنج و زیبایی شد.
ز گردون و از گشت گیتی فروز
برین راز چندی بپیمود روز
هوش مصنوعی: از آسمان و از گردش جهان، چند روزی بر این راز روشنی تابید.
به نزد پدر کم شدی سرو بن
پدر بدگمان شد بدو زین سخن
هوش مصنوعی: به نزد پدر رفتی و کم کم از نظر او دور شدی، پدر بر اثر این حرفها به تو بدگمان شد.
بدش قندهاری بتی قند لب
که ماه از رخش تیره گشتی به شب
هوش مصنوعی: دختر قندهاری با لبهای شیرینش، چهرهاش آنقدر زیباست که وقتی در شب دیدمش، نور ماه هم در برابرش کمرنگ به نظر میرسد.
یکی سرو سیمین بپرورده ناز
برش مشک و شاخش بریشم نواز
هوش مصنوعی: یک درخت بلند و زیبا به بار نشسته است که با لطافت خود، همه را تحت تاثیر قرار میدهد و به خاطر زیباییاش، به او عطر خوشی بخشیدهاند. شاخ و برگش نیز نرم و دلپذیر است.
بدو گفت شبگیر چون دخترم
به آیین پرسش بیاید برم
هوش مصنوعی: او به دخترش گفت: وقتی صبح زود بیاید و از من سوال کند، من آماده پاسخگویی هستم.
بدو بخشمت من همی چند گاه
همیدار رازش نهانی نگاه
هوش مصنوعی: من تو را میبخشم، اما مدتی طولانی راز نهانیات را حفظ میکنم.
نهاد و نشست و ره و ساز او
بدان و مرا بر رسان راز او
هوش مصنوعی: او با نهادن و نشستن و راه و ساز خود، مرا به راز و اسرار خود برساند.
دگر روز چون چرخ شد لاجورد
برآمد ز تل کان یاقوت زرد
هوش مصنوعی: روزی دیگر، وقتی که آسمان مانند لاجورد آبی شد، بر روی تپهای، سنگ یاقوت زرد نمایان گشت.
به نزد پدر شد بت دلربای
نشستند و کردند هرگونه رای
هوش مصنوعی: نزد پدر رفت و بت دلبر را دیدند و مشغول مشورت و گفتگو شدند.
شه از گنج دادش بسی سیم و زر
هم از فرش و دیبا و مشک و گهر
هوش مصنوعی: پادشاه از گنجینهاش به او مقدار زیادی طلا و نقره بخشید و همچنین از پارچههای نفیس، عطر و جواهرات نیز به او داد.
وزان قندهاری بهاری کنیز
سخن راند کاین در خور تست نیز
هوش مصنوعی: از آن قندهار، بهاری به لطافت و زیبایی سخن میگوید که شایستهی تو نیز هست.
تورا شاید این گلرخ سیمتن
که هم پای کوبست هم چنگزن
هوش مصنوعی: شاید تو هم از زیبایی این دختر که با پای کوبیدن و نواختن ساز باعث شادی و نشاط میشود، تحت تأثیر قرار گرفتهای.
به مردان همی دل نیاسایدش
بجز با زنان هیچ خوش نایدش
هوش مصنوعی: به مردان دل نمیسرد و جز با زنان، هیچ چیز دیگر برایش خوشایند نیست.
به تو دادمش باش ازو تازه چهر
گرامی و گستاخ دارش به مهر
هوش مصنوعی: من آن را به تو سپردم، حالا با چهرهای تازه و با دلیر و شجاع، آن را با محبت نگهدار.
سمنبر به سرو اندر آورد خم
سوی کاخ شد شاد نزدیک جم
هوش مصنوعی: درخت سرو به زیبایی و نازکی خود، خمیده و با وقار، به سمت کاخ جم حرکت کرده و این نزدیک شدن او باعث شادی و شگفتی میشود.
به آرام دل روز چندی گذاشت
چنین تا دگر ز تخمی که داشت
هوش مصنوعی: مدت زمانی به آرامی گذشت، تا اینکه دوباره از آن دانهای که در دل داشت بهرهبرداری کرد.
گدازان شد از رنج سیمین ستون
گلش گشت گِل رنگ و مه تیره گون
هوش مصنوعی: از شدت رنج، ستون نقرهای ذوب شد و گلش تبدیل به گِل شد و رنگ و چهرهاش تیره و غمگین گشت.
سَهی سروش از خَم کمان وار شد
تهی گنجش از دُرّ گرانبار شد
هوش مصنوعی: پرندهای که از بالای کمان میگذرد، خالی و بیرفیق میشود و مانند یک گنجشک از سنگینی جواهرات پر میکشد.
همه هرچه بُد رازش اندر نهفت
کنیزک بدانست و شد بازگفت
هوش مصنوعی: همه به هر چیزی که پنهان کرده بودند، کنیزک باخبر شد و آن را با صدای بلند بیان کرد.
شه آن راز نگشاد بر دخترش
همی بود تا دختر آمد بَرش
هوش مصنوعی: پادشاه آن راز را فاش نکرد تا زمانی که دخترش نزد او آمد.
چو دیدش، گره زد بر ابرو ز خشم
بدو گفت کای بدرگِ شوخ چشم
هوش مصنوعی: زمانی که او را دید، به خاطر خشم ابروهایش را به هم گره کرد و به او گفت: ای جوان شجاع و نازکچشم.