برگردان به زبان ساده
همان روزگار اثرط سرفراز
به بیماری افتاد و درد و گداز
هوش مصنوعی: در همان دوران، حالتی شاداب و پر از افتخار به درد و رنج گرفتار شد.
چو سالش دو صد گشت و هشتاد و پنج
سرآمد بر او ناز گیتی و رنج
هوش مصنوعی: وقتی که عمرش به دوصد و هشتاد و پنج سال رسید، زیباییهای دنیا و سختیها بر او تمام شد.
دم زندگانیش کوتاه شد
به جایش جهانپهلوان شاه شد
هوش مصنوعی: مدت زندگی او به پایان رسید و به جای او، جهانپهلوان شاه به وجود آمد.
چنینست مر مرگ را چاره نیست
بر جنگ او لشکر و باره نیست
هوش مصنوعی: مرگ همیشه وجود دارد و نمیتوان از آن فرار کرد، در نبرد با آن، هیچ نیرویی نمیتواند کمک کند.
گرامیست تن تا بود جانِ پاک
چو جان شد، کشان افکنندش به خاک
هوش مصنوعی: بدن ارزشمند است تا زمانی که جان پاک در آن باشد، اما وقتی جان رفت، بدن را به خاک میسپارند.
به جای بلند ار ز مه برتریم
چو مرگ آید از زیر خاک اندریم
هوش مصنوعی: اگرچه ما ممکن است از ماه در بلندی و زیبایی بالاتر باشیم، اما وقتی مرگ فرا برسد، همه ما در زیر خاک قرار میگیریم.
جهان کِشتهزاریست با رنگ و بوی
در او عمر ما آب و ما کشت اوی
هوش مصنوعی: زندگی مانند یک مزرعه است که پر از رنگها و عطرهاست و ما در این دنیا همانند آب هستیم که به زندگی این مزرعه کمک میکند. عمر ما در حقیقت محصول و ثمرهی این عالم است.
چنان چون درو راست همواره کشت
همه مرگ راییم ما خوب و زشت
هوش مصنوعی: همچون زراعتی که همیشه درست و مستقیم است، ما در زندگی با هر دو حال خوب و بد به مرگ نزدیک هستیم.
بجاییم و همواره تازان به راه
بر این دو نوند سپید و سیاه
هوش مصنوعی: ما در اینجا هستیم و همیشه با شتاب در مسیر حرکت میکنیم، در حالی که دو رنگ سفید و سیاه در کنار ما هستند.
چنان کاروانی کز این شهر بر
بُوَدشان گذر سوی شهر دگر
هوش مصنوعی: گروهی از مردم که از این شهر عبور میکنند، در راه به سمت شهر دیگری هستند.
یکی پیش و دیگر ز پس مانده باز
به نوبت رسیده به منزل فراز
هوش مصنوعی: یکی از جلو و دیگری از پشت به نوبت به محل بالا و مقصد رسیدهاند.
خنک مردِ دانندهٔ رایمند
به دل بیگناه و به تن بیگزند
هوش مصنوعی: شخص دانا و خردمند که دلش پاک و تنش سالم است، باعث خوشحالی و خرسندی است.
از آن پس جهانپهلوان چون ز بخت
به جای پدر یافت شاهی و تخت
هوش مصنوعی: پس از آن، جهانپهلوان که به خاطر شانس و اقبالش به جای پدرش به سلطنت و تخت شاهی دست یافت.
بر این بر دگر چند بگذشت سال
شب و روز گردونش نیکیسگال
هوش مصنوعی: زمان زیادی گذشته است و شب و روز به دور خود میچرخند، اما او همچنان در پی نیکی و خوبیهاست.
برادر یکی داشت جوینده کام
گوی شیردل بود گورنگ نام
هوش مصنوعی: برادری داشت که به دنبال خوشبختی و رضایت میگشت. او فردی شجاع و دلیر به نام گورنگ بود.
همان سال کاثرط برفت از جهان
شد او نیز در خاک تاری نهان
هوش مصنوعی: در همان سالی که شخصی به نام کاثرط از دنیا رفت، او نیز در خاک دفن شد و به فراموشی سپرده شد.
از او کودکی ماند مانند ماه
چو مه لیک نادیده گیتی دو ماه
هوش مصنوعی: مانند ماه، کودکی از او باقی مانده است، اما در دنیا دو ماه وجود ندارد که دیده شود.
نریمان پدر کرده بد نام اوی
ز گیتی همان بد دلارام اوی
هوش مصنوعی: نریمان پدرش را بدنام کرده و از جهان هم همانطور بد نام است. دلبرش هم به همین دلیل تحت تأثیر قرار گرفته است.
به کام دلش پهلوان سترگ
همی پرورانید تا شد بزرگ
هوش مصنوعی: پهلوان بزرگ به خواسته دلش پرورش داده شد تا به مقام بلندی برسد.
نبد دیده روی پدر یک زمان
عمش را پدر بودی از دل گمان
هوش مصنوعی: هرگز نتوانستم چهره پدر را ببینم، اما عموی او مانند پدرم در قلبم جای دارد.
کشیدن کمان و کمین ساختن
زدن خنجر و اسب کین تاختن
هوش مصنوعی: تیز کردن کمان و آمادهی کمین شدن، زدن خنجر و حملهی سوار بر اسب برای کینهجویی.
ره بزم و چوگان و گوی و شکار
بیاموختش پهلوان سوار
هوش مصنوعی: پهلوان سوار، مسیر رفت و آمد به جشنها و بازیهای ورزشی مثل چوگان و شکار را به خوبی یاد گرفت.
یلی شد که چون نیزه برداشتی
سنان بر دل کوه بگذاشتی
هوش مصنوعی: وقتی که نیزه را برداشتی، گویی سنان (سر نیزه) را بر دل کوه قرار دادی.
به خنجر ببستی ره رود نیل
به کشتی شکستی سر زنده پیل
هوش مصنوعی: با دقت و حوصله، راهی جدید را انتخاب کردی و بر مشکلات فائق آمدی، مانند اینکه با سلاحی قوی بر مشکلات چیره شوی و بر موانع پیروز شوی.