برگردان به زبان ساده
سپهدار از آنجا بشد با گروه
همی آب جست اندر آن گرد کوه
هوش مصنوعی: سردار با گروهش از آن مکان حرکت کرد و به جستجوی آب در اطراف آن کوه گرد آمد.
چو آمد بیابان یکی کازه دید
روان آب و مرغی خوش و تازه دید
هوش مصنوعی: وقتی وارد بیابان شد، پرندهای خوش و تازه و آبی روان را مشاهده کرد.
در آن سایه بنشست و شد ز آب سیر
سر و تن بشست و بر آسود دیر
هوش مصنوعی: در زیر آن سایه نشسته و از آب سیراب شده، سر و بدنش را شست و برای مدتی استراحت کرد.
برهمن یکی پیرخمیده پشت
برآمد ز کازه عصایی به مشت
هوش مصنوعی: یک برهمن پیر با کمر خمیده از میان خاک بلند شده و عصایی در دست دارد.
ز پیریش لاله شده کاه برگ
ز بس عمرش از وی سته مانده مرگ
هوش مصنوعی: به خاطر پیری، لاله خشک و پژمرده شده و چنان عمرش طولانی است که مرگ از او دور مانده است.
به نزد سپهدار بنشست شاد
به رومی زبان آفرین کرد یاد
هوش مصنوعی: او به نزد فرمانده نشسته و با خوشحالی به زبان رومی او را ستایش کرد و یاد او را گرامی داشت.
پژوهش کنان پهلوان بلند
چه مردی بدو گفت و سال تو چند
هوش مصنوعی: مردان پژوهنده و جستجوگر به پهلوان بلند قامت گفتند که تو کیستی و چند سال از عمرت میگذرد؟
تو تنها کست جفت و فرزند نی
پرستنده و خویش و پیوند نی
هوش مصنوعی: تو تنها کسی هستی که همدم و فرزند نی، و از طرفی نی را پرستش میکنی و به آن وابستهای.
از این کوه بی بر چه داری به دست
چه خوشیت کایدر گزیدی نشست
هوش مصنوعی: از این کوه بی خوشه چه چیز به دست آوردی که اینقدر شاداب و خوشحالی که اینجا نشستی؟
بدو گفت سالم به نهصد رسید
دلم بودن از گیتی ایدر گزید
هوش مصنوعی: سالم به او گفت که دلم به نهصد رسید، و حالا از این دنیای مادی دوری میجوید.
دل آنجا گراید که کامش رواست
خوش آنجاست گیتی که دل را هواست
هوش مصنوعی: دل به جایی میرسد که آرزوهایش برآورده شود و جایی که دل عاشقش باشد، همان جا بهترین مکان در دنیاست.
بود جغد خرم به ویران زشت
چو بلبل به خوش باغ اردی بهشت
هوش مصنوعی: جغد در ویرانی زشت شادی میکند، مانند بلبل که در باغی زیبا و بهشتی خوشحال است.
شب و روزم ایزد پرستیست راه
نشست این که و خورد و پوشش گیاه
هوش مصنوعی: زندگی من در شب و روز به پرستش خدا سپری میشود، و راهی که برای نشستن و خوردن و پوشیدن دارم، از گیاهان تأمین میشود.
گر از آدمی نیست خویشم کسی
دگر خویش و پیوند دارم بسی
هوش مصنوعی: اگر کسی از انسانیت دور باشد، من با دیگران پیوندها و ارتباطات زیادی دارم.
خرد هست مادر مرا هش پدر
دل پاک هم جفت و دانش پسر
هوش مصنوعی: عقل و خرد مانند مادر من است و هشدار پدرم به من کمک میکند. دل پاک من هم همتای دانش و آگاهی است که حاکی از رشد و فهم من است.
هنر خال و شایسته فرهنگ عم
ره داد و دین دو برادر به هم
هوش مصنوعی: هنر و فرهنگ در کنار یکدیگر قرار دارند و هر دو ضرورتهای زندگی هستند که به هم مرتبطند. دین نیز به نوعی همانند دو برادر با این دو در تعامل است.
هوا و حسد هر دو ام بنده اند
همان خشم و آزم پرستنده اند
هوش مصنوعی: هوا و حسد هر دو تسلیم من هستند، همانطور که خشم و آز نیز پرستشگر مناند.
بر این گونه ام بندگان اند و خویش
که کس ناردم هرگز آزار پیش
هوش مصنوعی: من اینگونه هستم که بندگان و خویشان، هرگز کسی را به زحمت نمیاندازم.
نی ام نیز تنها اگر بی کسم
که با من خدایست و یار او بسم
هوش مصنوعی: اگر چه من تنها هستم و کسی در کنارش نیست، ولی با من خداوند و یار اوست که به من کمک میکند.
جهان را پرستی تو این نارواست
پرستش خدای جهان را سزاست
هوش مصنوعی: پرستش دنیا نادرست است و فقط باید خداوندی را پرستش کرد که صاحب و خالق این جهان است.
جهان جان گزایست و او جانفزای
جهان گم کنندست و او رهنمای
هوش مصنوعی: دنیا مانند جان آسیبزایی است و او مانند جانافزایی برای جهان عمل میکند؛ در حالی که مردم از او غافلند و او راهنمای آنها است.
جهان جفت غم دارد او جفت ناز
جهان عمر کوته کند او دراز
هوش مصنوعی: جهان پر از غم و اندوه است، اما در عین حال زیبا و جذاب نیز میباشد. عمر انسان کوتاه است، اما عشق و زیبایی میتواند آن را طولانیتر و معنا دارتر کند.
اگر هیچ دشمن ترا نیست کس
جهان دشمن آشکارست بس
هوش مصنوعی: اگر هیچ دشمنی در درون خودت نیست، باید بدان که دشمنی در جهان خارج وجود دارد.
شد آگه جهان پهلوان ز آن سخن
که فرزانه رایست پیر کهن
هوش مصنوعی: جهانپهلوان از سخنی که فرزانه و خردمند آن را گفته است، آگاه شد. این سخن از شخصی سالخورده و باتجربه است.
همی خواست تا بنگرد راه راست
کش اندر سخن پایگه تا کجاست
هوش مصنوعی: او میخواست ببیند که راه صحیح کجاست و در گفتار، پایه و اساس آن کجا قرار دارد.
بدو گفت کآی گنج فرهنگ و هوش
نه نیکو بود مرد دانا خموش
هوش مصنوعی: او به او گفت که ای گنجینه فرهنگ و دانایی، سکوت مرد عاقل نیکو نیست.
هر آن کاو نکو رای و دانا بود
نه زیبا بود گر نه گویا بود
هوش مصنوعی: هر کسی که فکر خوب و آگاهی دارد، اگر چه زیبا نباشد، اما سخنانش بیشک دلنشین و شفاف خواهد بود.
چه مردم که گویا ندارد زبان
چه آراسته پیکر بی روان
هوش مصنوعی: این جمله به این معنی است که برخی افراد به ظاهر زیبا و خوش ترکیب هستند، اما در واقع هیچ چیزی برای گفتن ندارند و از نظر روحی خالی و بیمحتوا هستند. در واقع، زیبایی ظاهری آنها نمیتواند جایگزینی برای عمق و معنا در گفتار و شخصیتشان باشد.
نکو مرد از گفت خوبست و خوی
چو شاخ از گل و میوه باشد نکوی
هوش مصنوعی: مرد خوب و نیکو، از کلام و رفتار دلنشینش مشخص میشود؛ همچنان که شاخ درخت با گل و میوهاش زیبا و دلپذیر میگردد.
کرا سوی دانش بود دسترس
ورا پایه تا دانش اوست بس
هوش مصنوعی: هر کسی که به دانش دسترسی دارد، پایه و اساس آن دانش اوست.
هرآن کس که نادان و بی رای و بن
نه در کار او سود و نی در سخن
هوش مصنوعی: هر کسی که نادان و بیفکر باشد، نه در کارهایش فایدهای هست و نه در حرفهایش.
درختیش دان خشک بی برگ و بر
که جز سوختن را نشاید دگر
هوش مصنوعی: درختی که خشک و بیبرگ و بار است، تنها به درد سوخته شدن میخورد و کار دیگری ازش برنمیآید.
بود مرد دانا درخت بهشت
مرو را خرد بیخ و پاکی سرشت
هوش مصنوعی: مرد دانا مانند درختی از بهشت مرو است که ریشههایش خرد و اندیشهاش پاک و بیعیب است.
برش گونه گون دانش بی شمار
که چندش چنی کم نگردد ز بار
هوش مصنوعی: دانش و معرفت فراوانی وجود دارد و افزایش این دانش هیچ وقت کم نمیشود و همیشه بر غنای آن افزوده میشود.
ز دانا سزد پرسش و جست و جوی
کسی کاو نداند نپرسند از اوی
هوش مصنوعی: از یک فرد دانا، پرسش و تحقیق کردن مناسب است، اما از کسی که هیچ چیز نمیداند، نباید سؤالی کرد.
نخستین سخنت از خرد بد کنون
بگو تاخرد چیست زی رهنمون
هوش مصنوعی: اولین حرف تو درباره خرد نیکو بگو، تا بگوییم خرد چیست و چه راهنماییهایی دارد.
چنین پاسخ آراست داننده پیر
که روح ازخرد گشت دانش پذیر
هوش مصنوعی: پیر دانا به زیبایی پاسخ داد که وقتی روح به خرد دست یافت، به دانش واقعی دست مییابد.
تن ما جهانیست کوچک روان
ورا پادشا این گرانمایه جان
هوش مصنوعی: بدن ما همچون جهانی کوچک است و روح ما، که دارای ارزش و اهمیت بالایی است، همچون پادشاهی بر این جان گرانبها حاکم است.
بجانست این تن ستاده به پای
چنان کاین جهان از توانا خدای
هوش مصنوعی: این بدن به خاطر خدایی است که توانایی و قدرتی فوقالعاده دارد و به همین خاطر در این دنیا پابرجا و ایستاده است.
برون و اندرونش به دانش رهست
ز هرچ آن بود در جهان آگهست
هوش مصنوعی: درون و بیرون او آکنده از دانش است و از هر چیزی که در جهان وجود دارد، آگاه است.
روانش یکی نام و جان دیگرست
ولیکن درست او یکی گوهرست
هوش مصنوعی: روح انسان یک نام دارد و جانش نامی دیگر، اما در حقیقت هر دو یکی هستند و همانند یک گوهرند.
نه جانست این گوهر و نه روان
که از بن خداوند اینست و آن
هوش مصنوعی: این گوهر نه جان است و نه روح، بلکه از اصل و بنیاد خداوند واقعی است.
ولیکن چو دانستی اش راه راست
روان گرش خوانی و گر جان رواست
هوش مصنوعی: اما وقتی که راه درست را شناختی، چه بخوانی چه با جانت پیش بروی، باید به آن عمل کنی.
کنیفیست این تن که با رنگ و بوی
بدو هر چه بدهی بگنداند اوی
هوش مصنوعی: این بدن ناپاک است و با هر رنگ و بویی که به آن بدهی، آن را آلوده و خراب میکند.
در او جان ما چون یکی مستمند
میان کنیفی به زندان و بند
هوش مصنوعی: در او وجود ما به اندازهای وابسته و مستمند است که مانند یک فقیر در میان زنجیرها و زندانها به سر میبریم.
ندارد ز بن دادگر پادشا
کسی بی گنه را به زندان روا
هوش مصنوعی: کسی که بیگناه است، نباید به زندان برود و این به حکمت و عدالت خداوند برمیگردد.
پس این جان ما هست کرده ز پیش
کز اینسان به بندست در جسم خویش
هوش مصنوعی: این جان ما به خاطر اینکه به این شکل در بدن خود اسیر شده، از قبل به اسارت درآمده است.
دگر دشمنانندش از گونه گون
فراوان ز بیرون تن و اندرون
هوش مصنوعی: دشمنان او از هر طرف و به شکلهای مختلف زیاد هستند، چه از بیرون و چه از درون.
چه گرما و سرما از اندازه بیش
چه بد خوردنیها نه بر جای خویش
هوش مصنوعی: در زندگی، وقتی که چیزها از حد طبیعی خود فراتر بروند، چه گرما و چه سرما، به مشکلاتی میرسیم و نتیجهاش خوردنیهای نامناسب و ناپسند خواهد بود.
درون تنش هم بسی دشمن اند
چه آنچ از وی آمد چه آنچ از تن اند
هوش مصنوعی: در درون وجود او دشمنان زیادی وجود دارند، چه از آنچه که از دلش میآید و چه از آنچه که مربوط به جسمش میشود.
ز تن ساز طبعش شدن بی نوا
ازو خشم و حجت و رشک و هوا
هوش مصنوعی: از وجود او بیصدا شدن، به خاطر خشم و دلیل و حسادت و خواستهها.
دگر درد و بیماری گونه گون
چه مرگ و چه غمها ز دانش فزون
هوش مصنوعی: دردها و بیماریهای مختلفی وجود دارد که ناشی از دانش و آگاهی زیاد است؛ چه مرگ باشد و چه غمها.
وی افتاده تنها درین بند تنگ
ز هر روی چندیش دشمن به جنگ
هوش مصنوعی: او در این تنگنای سخت تنها افتاده و از هر طرف دشمنانش به او حمله کردهاند.
گهش جنگ ساز این و گاه آن دگر
میان اندرو با همه چاره گر
هوش مصنوعی: گاهی درگیری و جنگ برپا میشود و گاهی دیگر از این جنگ و جدل، اما در نهایت در میانه این کشمکشها تمام تلاشها به کار گرفته میشود.
سرانجام هم گردد از جنگ سیر
بر او دشمنانش بباشند چیر
هوش مصنوعی: در نهایت، دشمنان از جنگ خسته خواهند شد و به پیروزیاش نزدیک خواهند شد.