برگردان به زبان ساده
به پاسخ گفت ویس ماه پیکر
که از حنظل نشاید کرد شکر
هوش مصنوعی: ویس با یک چهره زیبا جواب داد که از میوه تلخ حنظل نمیتوان شکر sweetness درست کرد.
حریر مهربانی ناید از سنگ
نبید ارغوانی ناید از بنگ
هوش مصنوعی: محبت و نیکی مانند پارچه نرم و لطیف نیست که از سنگی سخت و سرد به وجود آید. رنگ ارغوانی و زیبا هم نمیتواند از خمر و مستی بیافرینند.
نگردد موم هرگز هیچ آهن
نگردد دوست هرگز هیچ دشمن
هوش مصنوعی: هرگز موم به حالت اولیه خود برنمیگردد و هیچ دوستی نیز به دشمنی تبدیل نمیشود.
نگرداند مرا باد تو از پای
نجنباند مرا زور تو از جای
هوش مصنوعی: باد نتوانست مرا از جا بکند و نیروی تو نیز نتوانست مرا به حرکت درآورد.
به گفتار تو من خرم نگردم
به دیدار تو من بی غم نگردم
هوش مصنوعی: اگر با تو صحبت کنم، خوشحال و شادمان نمیشوم و اگر تو را ببینم، بیخیال و بیغم نمیشوم.
مرا در دل بماند از تو یکی درد
که درمانش به افسون نتوان کرد
هوش مصنوعی: در دل من از تو یک درد باقی مانده است که هیچ جادویی نمیتواند آن را درمان کند.
مرا در جان فگندی زنگ آزار
زدودن کی توان آن را به گفتار
هوش مصنوعی: من از جانم زخم و آزار را دور کردی، ولی آیا با صحبت کردن میتوان آن را درمان کرد؟
جفاهای تو در گوشم نشستهست
ره دیگر سخن بر وی ببستهست
هوش مصنوعی: زخمهایی که تو به من زدی، در گوشم جا گرفته و هیچ راهی برای گفتن دیگر باقی نمانده است.
تو آگندی به دست خویش گوشم
سخنهای تو اکنون چون نیوشم
هوش مصنوعی: تو آگاه هستی که من به سخنانت گوش میدهم و اکنون مثل نی، صدای تو را با دقت میشنوم.
بسی بودم به روز وصل خندان
بسی بودم به درد هجر گریان
هوش مصنوعی: در روزهای وصال، شادیهای زیادی را تجربه کردم، اما در روزهای جدایی، حس درد و غم زیادی را کشیدم.
کنون نه گریهام آید نه خنده
که جانم مهر دل را نیست بنده
هوش مصنوعی: اکنون نه میتوانم گریه کنم و نه بخندم، زیرا جانم دیگر به عشق دل وابسته نیست.
دلم روبه بُد اکنون شیر گشتهست
که از چون تو رفیقی سیر گشتهست
هوش مصنوعی: دل من حالا مثل یک شیر قدرتمند شده است، چون دیگر از دوستی مثل تو سیر شدهام.
فرومُرد آن چراغ مهر و اومید
که روشن تر بُد اندر دل ز خورشید
هوش مصنوعی: چراغ محبت و امیدی که در دل روشنتر از خورشید بود، به خاموشی رفت.
برفت آن دل که بودی دشمن من
همه چیزی دگر شد در تن من
هوش مصنوعی: دلی که همیشه با من در جنگ بود، حالا رفته است و همه چیز در وجود من تغییر کرده است.
همان چشمم که دیدی رنگ رویت
و یا گوشم شنیدی گفت و گویت
هوش مصنوعی: چشمی که رنگ چهرهات را دیده و گوشی که صدای تو را شنیده است.
یکی پنداشتی خورشید دیدی
یکی پنداشتی مژده شنیدی
هوش مصنوعی: به نظر میرسد که تو یک نور را بهعنوان خورشید تصور کردهای و یک خبر خوب را بهعنوان مژده شنیدهای.
کنون آن خور به چشمم قیر گشتهست
همان مژده به گوشم تیر گشتهست
هوش مصنوعی: اکنون آن چهرهی زیبا به نظرم مانند قیر تیره و تار شده است و همان خبر خوش که به گوشم رسیده، به شکل تیر در آمده است.
ندانستم که عاشق کور باشد
کجا بختی همیشه شور باشد
هوش مصنوعی: نمیدانستم که عشق میتواند آدم را نابینا کند، جایی که سرنوشت همیشه پر از هیاهو و شور و شوق باشد.
همی گویم کنون ای بخت پیروز
کجا بودی نگویی تا به امروز
هوش مصنوعی: من همواره میگویم ای بخت پیروز، تو کجا بودی که تا امروز هیچ حرفی از تو نشنیدم؟
تنم را روز فرخنده کنونست
دلم را چشم بیننده کنونست
هوش مصنوعی: اکنون روز خوبی است و میخواهم که جسمم تازه و شاداب باشد، در حالی که به دلم چه بگویم که حالا در حال دیدن و درک حقیقتهاست.
مزه اکنون همی یابم جهان را
خوشی اکنون همی دانم روان را
هوش مصنوعی: اکنون من لذت زندگی را احساس میکنم و خوشیهای جهان را به خوبی درک میکنم.
نخواهم نیز در دام اوفتادن
دو گیتی را به یک ناکس بدادن
هوش مصنوعی: نمیخواهم در دام او بیفتم و زندگیام را به یک فرد نااهل و بیارزش بدهم.