برگردان به زبان ساده
چو آگه گشت ویس از رفتن رام
به چشمش بام تیره گشت چون شام
هوش مصنوعی: زمانی که ویس از رفتن رام مطلع شد، چهرهاش به خاطر غم و اندوه سیاه و تیره شد، مانند شب.
فراقش زعفران بر ارغوان ریخت
چو مژگانش گهر بر کهربا بیخت
هوش مصنوعی: فراق او همانند زعفرانی بر روی رنگ ارغوانی است و مانند مژگانش، گوهرها را بر روی کهربا میپاشد.
جدایی بر رخانش زرگری کرد
ولیکن چشم او را جوهری کرد
هوش مصنوعی: جدایی از چهرهاش زیبایی و درخشش خاصی به وجود آورد، اما چشمان او همچنان خیرهکننده و با ارزش باقی ماند.
زنان بر روی دست پر نگارش
بنفشه کرد تازه گل انارش
هوش مصنوعی: زنان با دقت و زیبایی، گلهای تازه انار را مانند نگارشی زیبا بر روی دستانشان قرار میدهند.
کبودش جامه بد چون سوکواران
رخانش لعل همچون لالهزاران
هوش مصنوعی: رنگ جامهاش به مانند افرادی است که در عزاداری هستند و صورتش همانند باغی از گلهای لاله میدرخشد.
ز بس بر رخ زدن دست نگارین
ز بس بر جامه راندن اشک خونین
هوش مصنوعی: به خاطر زیبایی و جذابیت چهره، آنقدر که اشکهای خونین بر روی لباس میریزد و بر چهره نقش میبندد.
ازو بستد فراقش رنگ فرخ
رخش چون جامه کرد و جامه چون رخ
هوش مصنوعی: فراق و دوری او رنگ شادابی و خوشی را از چهرهام گرفت، مانند این که جامهام را عوض کرده و چهرهام را با لون جامه همسان کرده باشد.
همی نالید بر تنهایی از جفت
خروشان زار با دایه همی گفت
هوش مصنوعی: در تنهایی خود ناله و شکایت میکند و از فراق دوست به شدت غمگین است. به دایهای که کنار اوست، احساسات خود را بیان میکند و از درد دوری میگوید.
فدای عاشقی کردم جوانی
فدای مهر جانان زندگانی
هوش مصنوعی: به خاطر عشق، جوانیام را فدای محبوبم کردم و زندگیام را به او تقدیم نمودم.
گمان کردم که ما با هم بمانیم
هر آن کامی که دل خواهد برانیم
هوش مصنوعی: فکر میکردم که ما همیشه با هم خواهیم بود و هر زمانی که دلمان خواست، شادکامی را تجربه خواهیم کرد.
قضا پیوند ما از هم ببرید
جدایی پردهٔ رازم بدرید
هوش مصنوعی: سرنوشت ما را از هم جدا کرد و پردهٔ رازهای من را از هم پاره کرد.
نگارا تا تو بودی در بر من
به نوشین خواب خوش بد بستر من
هوش مصنوعی: عزیزم، هنگامی که تو در کنار من بودی، خواب شیرین و خوشی داشتیم و زندگی برای من به بهترین شکل بود.
کنون تا بسترم پر خار کردی
مرا زان خواب خوش بیزار کردی
هوش مصنوعی: اکنون که بستر من را پر از خاری کردی، به خاطر آن خواب خوش از تو بیزارم.
چو چشمم را ز غم بی خواب کردی
کنارم را پر از خوناب کردی
هوش مصنوعی: وقتی که با غم و اندوه، خواب را از چشمانم گرفتی، زندگیام را پر از درد و رنج کردی.
ازان ترسد دل من گاه و بیگاه
که تو ناچار جویی جنگ بدخواه
هوش مصنوعی: دل من گاه و بیگاه نگران است که تو ناگزیر میشوی با دشمنی مبارزه کنی.
بتابد مهر بر روی چو ماهت
نشیند گرد بر زلف سیاهت
هوش مصنوعی: خورشید بر چهرهات میتابد و وقتی که ماه بر چهرهات نشسته، گرد سیاهی بر موهای تو قرار میگیرد.
نهی بر جای افسر خود بر سر
کمان گیری به جای رود و ساغر
هوش مصنوعی: در این بیت، شاعر به فردی اشاره دارد که در لحظهای خاص و در موقعیتی مهم، باید بر سر افسر خود بایستد و سرسختی نشان دهد. به جای اینکه به لذت و شادیهای گذرا رو آورد، باید تمرکز و تعهد خود را حفظ کند. این جمله، تأکیدی بر اهمیت مسئولیت و وفاداری در شرایط دشوار است.
زره پوشی به جای خز و دیبا
بفرسایدْت آن اندام زیبا
هوش مصنوعی: یک جنگجو به جای پوشیدن لباسهای نرم و گرانبها، زرهی بر تن دارد که نشاندهنده قدرت و استواری اوست، و این زره بر زیبایی بدن او میافزاید.
چنان چون ریختی خونم به عبهر
بریزی خون بدخواهان به خنجر
هوش مصنوعی: چنان که تو خون من را به دلیری و شجاعت ریختی، من هم باید به همین شیوه خون دشمنانم را بریزم.
چرا نشنیدم از تو هر چه گفتی
چرا با تو نرفتم چون تو رفتی
هوش مصنوعی: چرا از تو هیچ چیز نشنیدم؟ چرا وقتی تو رفتی، من با تو نرفتم؟
مگر بر من نشستی گرد راهت
شدی مشکین از آن زلف سیاهت
هوش مصنوعی: آیا تو بر من نشستی و در مسیرت به من نزدیک شدی و من به خاطر آن موهای سیاهت شگفتزده شدم؟
دلم با تو به راه اندر رفیق است
ز هجرت خسته و در خون غریق است
هوش مصنوعی: دل من برای تو در مسیر زندگی همدل است؛ از دوری خسته و غرق در درد و غم است.
رفیقت را به راه اندر نگه دار
فزونتر زین که آزردی میازار
هوش مصنوعی: دوستت را در مسیر زندگی بیشتر از آنچه که او را آزار دادهای، حفظ کن و در حق او بدی نکن.
نکو باشد ز خوبان خوب کاری
نمودن دوستان را دوستداری
هوش مصنوعی: خوب است که از میان مردم خوب، کارهای نیک انجام دهیم و دوستان را دوست داشته باشیم.
تو آن کن با من ای باروی چون خور
که باشد با خور روی تو در خور
هوش مصنوعی: ای معشوق، با من همچون خورشید که بر روی زمین تابش دارد، رفتار کن.
مرا یاد آر از حالم بیندیش
توانگر هم بیندیشد ز درویش
هوش مصنوعی: به یاد من باش و به حال من فکر کن، حتی ثروتمندها نیز باید درباره افراد فقیر فکر کنند.
مرا دیدی که دود عشق چون بود
کنون آتش پدید آمد از آن دود
هوش مصنوعی: به تو گفتم که عشق چطور مرا آزار میدهد، حالا میبینی که این درد به آتش وجودم تبدیل شده است.
از این هجرت بدین هول و درازی
همه دردی به چشمم گشت بازی
هوش مصنوعی: از این دوری و از این انتظار طولانی، همه مشکلات و دردها برایم مثل یک بازی شده است.
چه طوفانست گویی بر روانم
که جیحون میرود از دیدگانم
هوش مصنوعی: احساس شدیدی در درون من وجود دارد که به شدت به من فشار میآورد و باعث میشود اشکهایم سرازیر شوند.
دلم چون نامهٔ پر رنج و دردست
که بر عنوان او این روی زردست
هوش مصنوعی: دل من مانند نامهای است که پر از رنج و درد است و ظاهر آن چهرهای زرد و پژمرده دارد.
نگر تا زاری اندر نامه چونست
که بر عنوان او دریای خونست
هوش مصنوعی: بنگر که چه اندازه در نامهی تو ناله و زاری وجود دارد، چرا که در عنوان آن مانند دریایی از خون است.
چو ویس از درد دل نالید بسیار
ز بس تیمار، پیچان گشت چون مار
هوش مصنوعی: وقتی ویس از دلشکستگی و درد خود شکایت کرد و ناله سر داد، از شدت عذاب و رنج، مانند ماری پیچ و تاب خورد.
دل دایه بر آن دلبر همی سوخت
مرو را جز شکیبایی نیاموخت
هوش مصنوعی: دل مادر مانند آتش میسوزد برای آن محبوب، اما جز صبر و شکیبایی هیچ چیز نیاموخته است.
همی گفتش صبوری کن که آخر
به کام دل رسد یک روز صابر
هوش مصنوعی: او به او میگفت صبر داشته باش، چون روزی به خواستهات خواهی رسید.
همه اندوه و تیمارت سر آید
ز تخم صابری شادی برآید
هوش مصنوعی: همه غمها و مشکلاتی که داری، تمام خواهند شد و از صبر و بردباری، شادی و خوشحالی به دست میآید.
اگر چه بیدلان را صبر خوردن
بسی آسانتر است از صبر کردن
هوش مصنوعی: اگرچه برای افرادی که درد و رنج را میشناسند، تسلیم شدن و تحمل سختیها آسانتر از صبر کردن است.
تو صابر باش و پند دایه بنیوش
که صبر تلخ بار آرد ترا نوش
هوش مصنوعی: سبر را پیشه کن و به نصایح مادری گوش بده، زیرا صبر هرچند تلخ است، در نهایت خوشی به همراه دارد.
ترا درمان بجز یزدان که داند
ازین بندت رهاندن او تواند
هوش مصنوعی: تنها یزدان است که میتواند تو را از این بندها آزاد کند و درمانی غیر از او در کار نیست.
همی خوان کردگارت را به یاری
همی کن با همه کس خوبکاری
هوش مصنوعی: خداوند را به یاد آور و از او کمک بخواه. همچنین با همه انسانها با نیکی و خوبی رفتار کن.
مگر یزدان شما را دست گیرد
ز ناگه آتش دشمن بمیرد
هوش مصنوعی: تنها با یاری خداوند است که میتوان از خطرها و آتشهای دشمن رهایی یافت و زنده ماند.
به اندرزت همین گفتن توانم
که چاره جز شکیبایی ندانم
هوش مصنوعی: تنها راه حلی که میتوانم به تو بگویم، صبر کردن است و جز این چیزی نمیدانم.
به پاسخ گفت وی را ویس دلکش
صبوری چون توان کردن در آتش
هوش مصنوعی: ویس دلکش به او پاسخ میدهد که چگونه میتوان در آتش صبر کرد.
تو نشنیدی چه گفت آن مرد تیمار
که داد او را رفیقی پند بسیار
هوش مصنوعی: تو نشنیدی چه گفت آن مرد پر از درد که دوستی به او نصیحتهای زیادی کرد.
رفیقا بیش ازین پندم میاموز
برین گنبد نپاید مر ترا گوز
هوش مصنوعی: دوست عزیز، دیگر مرا بیشتر نصیحت نکن. این دنیا مانند گنبدی است که هیچ چیز در آن پایدار نیست و تو هم در آن ثبات نخواهی داشت.
بشد یار و مرا ناکرده پدرود
چه این پند و چه پولی زان سر رود
هوش مصنوعی: دوست من به من بدون خداحافظی رفت، زیرا نه نصیحتی برایم مانده و نه پولی که از آن بهرهمند شوم.
دل من با دل تو نیست یکسان
ترا دامن همی سوزد مرا جان
هوش مصنوعی: دل من با دل تو تفاوت دارد و این موضوع به شدت مرا آزار میدهد. احساس میکنم که دلتنگی و عشق به تو، باعث میشود که در درونم آتش بگیرد و بسوزد.
ترا زانچه که من پیچم به تیمار
بود درد کسان بر دیگران خوار
هوش مصنوعی: من برای تو از آنچه در دل دارم میپیچم و ناراحتیهای خود را نشان میدهم، اما درد و رنج دیگران را نادیده میگیرم و برای آنها اهمیت قائل نمیشوم.
مرا گویی ترا صبرست چاره
چه آسانست کوشش بر نظاره
هوش مصنوعی: تو میگویی که صبر داری، اما چه آسان است که تنها به تماشا بنشینی و تلاش نکنی.
تو معذوری که تو همچون سواری
ز رنج ره تو آگاهی نداری
هوش مصنوعی: تو به گونهای هستی که مانند سوارکاری هستی که از درد و رنج مسیر خود بیخبر است.
تو قارونی ز صبر و من تهی دست
بود بر چشم سیران گرْسنه مست
هوش مصنوعی: تو مانند قارون (که به ثروت و قدرتش معروف است) بر اثر صبر و استقامتت به فراوانی رسیدهای، اما من بیچیز و تهیدست هستم که در برابر چشمان سیران (کسانی که سیر و بینیاز شدهاند) همچنان گرسنه و مست نیاز و فقر هستم.
تو نیز ای دایه با من همچنینی
ز بهر من شکیبایی گزینی
هوش مصنوعی: ای دایه، تو هم مانند من به خاطر من تحمل و صبر میکنی.
همانا گر چو من بیدل بمانی
فغان در گیتی از من بیش رانی
هوش مصنوعی: اگر تو هم مثل من بیدل بمانی، در جهان فریاد و نالهای از من بیشتر بلند خواهد شد.
تو بنشینی و از من صبر جویی
صبوری چون کنم بی دل نگویی
هوش مصنوعی: اگر تو بسازی و از من انتظار صبر داشته باشی، من چگونه میتوانم صبر کنم در حالی که دل ندارم و نمیگویی که چه باید بکنم؟
اگر بیدل بود شیر دُژآگاه
برو چیره شود در دشت روباه
هوش مصنوعی: اگر بیدلی مانند شیر در دشت وجود داشته باشد، به راحتی بر روباه چیره خواهد شد.
تو پنداری مرا باید که چونین
همی بارد ز دیده سیل خونین
هوش مصنوعی: به نظر تو، من باید به شدت گریه کنم و اشکهای خونین از چشمانم بریزد؟
نخواهد هیچ کس بدبختی خویش
نجوید هیچ دانا سختی خویش
هوش مصنوعی: هیچ کس دوست ندارد که رنج و محنت خود را جستجو کند و هیچ انسان دانایی نمیخواهد با مشکلات و سختیهای زندگی روبرو شود.
برم این چاه بدبختی تو کندی
به صد چاره مرا در وی فکندی
هوش مصنوعی: من از این چاه بدبختی میروم، اما تو با صدها تدبیر مرا در آن انداختی.
کنون آسان نشستی بر سر چاه
همی گویی ز یزدان یاوری خواه
هوش مصنوعی: حال که به آرامی کنار چاه نشستهای، از خداوند یاری طلب میکنی.
بجز یزدان ترا چاره که داند
ترا زین بند سختی او رهاند
هوش مصنوعی: جز خدا هیچ کس نمیتواند به تو کمک کند و تنها اوست که میتواند تو را از این سختی و بند رهایی بخشد.
نمد باشد در آب افگندن آسان
نباشد زو برآوردنش از آن سان
هوش مصنوعی: نمد را در آب انداختن کار سادهای است، اما بیرون آوردن آن به همین سادگی نیست.