برگردان به زبان ساده
یعقوب اسحق کندی یهودی بود اما فیلسوف زمانهٔ خویش بود و حکیم روزگار خود و بخدمت مأمون او را قربتی بود.
هوش مصنوعی: یعقوب اسحق کندی یک یهودی بود، اما او فیلسوف و حکیم برجستهای در دوران خود به حساب میآمد و نزد مأمون مقام و اعتبار ویژهای داشت.
روزی پیش مأمون درآمد و بر زبر دست یکی از ایمهٔ اسلام بنشست.
هوش مصنوعی: روزی کسی به نزد مأمون رفت و بر روی دست یکی از پیشوایان اسلامی نشست.
آن امام گفت تو ذمی باشی چرا بر زبر ایمهٔ اسلام نشینی؟
هوش مصنوعی: امام گفت تو باید ذمی باشی، چرا بر روی سران و پیشوایان اسلام نشستهای؟
یعقوب جواب داد که از برای آنکه آنچه تو دانی من دانم و آنچه من دانم تو ندانی.
هوش مصنوعی: یعقوب گفت که دلیل این کار این است که من بخواهم آنچه را که تو میدانی، من هم بدانم و آنچه را که من میدانم، تو ندانسته باشی.
آن امام او را بنجوم شناخت و از دیگر علمش خبر نداشت.
هوش مصنوعی: امام او را بر اساس نجوم شناخت و از سایر دانشهایش اطلاعی نداشت.
گفت بر پارهٔ کاغد چیزی نویسم اگر تو بیرون آری که چه نبشتم ترا مسلم دارم.
هوش مصنوعی: گفت بر روی تکه کاغذی چیزی مینویسم، اگر تو آن را بیرون بیاوری که چه نوشتهام، به تو اعتماد دارم.
پس گرو بستند از امام بردائی و از یعقوب اسحق باستری و ساختی که هزار دینار ارزیدی و بر در سرای ایستاده بود.
هوش مصنوعی: پس گروهی از امام بردائی و یعقوب اسحق باستری دست به ساختن زدند و هزینهای معادل هزار دینار پرداخت کردند و در جلوی خانه ایستادند.
پس دوات خواست و قلم و بر پارهٔ کاغد بنوشت چیزی و در زیر نهالی خلیفه بنهاد و گفت: بیار.
هوش مصنوعی: پس دوات و قلم را برداشت و بر روی یک تکه کاغذ نوشت چیزی و آن را زیر نهالی که متعلق به خلیفه بود قرار داد و گفت: بیاور.
یعقوب اسحق تخته خاک خواست و برخاست و ارتفاع بگرفت و طالع درست کرد و زایجه بروی تختهٔ خاک بر کشید و کواکب را تقویم کرد و در بروج ثابت کرد و شرایط خبی و ضمیر بجای آورد و گفت یا امیرالمؤمنین بر آن کاغد چیزی نبشته است که آن چیز اول نبات بوده است و آخر حیوان شده.
هوش مصنوعی: یعقوب اسحق به دنبال تختهای از خاک رفت، آن را برداشت و بلند شد. سپس ستارهشناسی را آغاز کرد و نقشهای از موقعیت ستارهها بر روی تخته خاک رسم کرد. او موقعیت کواکب را تنظیم کرد و آنها را در بروج خود قرار داد. همچنین شرایط خوب و ضمیر را نیز بررسی کرد و به امیرالمؤمنین گفت که روی آن کاغذ چیزی نوشته شده است که نشاندهنده این است که ابتدا نبات بوده و در نهایت به حیوان تبدیل شده است.
مأمون دست در زیر نهالی کرد و آن کاغد بر گرفت و بیرون آورد آن امام نوشته بود بر آنجا که عصای موسی.
هوش مصنوعی: مأمون دستش را به زیر نهالی برد و آن کاغذ را برداشت و بیرون آورد. در آن کاغذ نوشته شده بود: "عصای موسی."
مأمون عظیم تعجب کرد و آن امام شگفتیها نمود پس رداء او بستد و دو نیمه کرد پیش مأمون و گفت دو پایتابه کنم.
هوش مصنوعی: مأمون با تعجب بسیار مواجه شد و آن امام کار شگفتانگیزی انجام داد. سپس ردا (پوشش) او را گرفت و به دو نیم کرد و در برابر مأمون گفت که باید دو پایگاه (یا پایه) بسازد.
این سخن در بغداد فاش گشت و از بغداد بعراق و خراسان سرایت کرد و منتشر گشت فقیهی از فقهاء بلخ از آنجا که تعصب دانشمندان بود کاردی برگرفت و در میان کتابی نجومی نهاد که ببغداد رود و بدرس یعقوب اسحق کندی شود و نجوم آغاز کند و فرصت همیجوید پس ناگاهی اورا بکشد.
هوش مصنوعی: این صحبت در بغداد منتشر شد و به مناطق دیگری مانند عراق و خراسان نیز رسید. یک فقیه از بلخ، به دلیل تعصبی که بر دانشمندان داشته، کاردی را برداشت و آن را در میانه یک کتاب نجومی گذاشت. او تصمیم گرفت که به بغداد برود و درسهایی از یعقوب اسحاق کندی بگیرد و نجوم را آغاز کند و به دنبال فرصتی بود تا از آن بهرهبرداری کند، اما ناگهان او را به دست گرفتند.
برین همت منزل بمنزل همی کشید تا ببغداد رسید و بگرمابه رفت و بیرون آمد و جامهٔ پاکیزه در پوشید و آن کتاب در آستین نهاد و روی بسرای یعقوب اسحق آورد.
هوش مصنوعی: او به تلاش و کوشش به سفر خود ادامه داد تا اینکه به بغداد رسید. سپس به گرمابه رفت و بعد از آن بیرون آمد و لباس تمیز و پاکی بر تن کرد. آن کتاب را در آستین خود گذاشت و به خانه یعقوب اسحاق رفت.
چون بدر سرای رسید مرکبهای بسیار دید با ساخت زر بدر سرای وی ایستاده چه از بنی هاشم و چه از معارف دیگر و مشاهیر بغداد سر بزد و اندر شد و در حلقه پیش یعقوب دررفت و ثنا گفت و گفت همیخواهم از علم نجوم بر مولانا چیزی خوانم.
هوش مصنوعی: وقتی بدر به منزل رسید، مرکبهای زیادی را دید که با طلا تزئین شده بودند. این مرکبها متعلق به بنیهاشم و دیگر شخصیتهای مشهور بغداد بود. او سرش را به احترام برداشت و وارد شد. سپس در حلقهای که یعقوب نشسته بود، جا گرفت و از او تعریف کرد و گفت که میخواهد چیزی را درباره علم نجوم برای مولانا بخواند.
یعقوب گفت تو از جانب مشرق بکشتن من آمدهای نه بعلم نجوم خواندن ولیکن از آن پشیمان شوی و نجوم بخوانی و در آن علم بکمال رسی و در امت محمد صلعم از منجمان بزرگ یکی تو باشی آن همه بزرگان که نشسته بودند از آن سخن عجب داشتند.
هوش مصنوعی: یعقوب گفت: تو از سمت مشرق برای کشتن من آمدهای، نه برای یادگیری علم نجوم. اما بعدها پشیمان میشوی و به یادگیری نجوم مشغول میشوی و ممکن است در این علم به کمال برسی و در جامعه مسلمانان، یکی از بزرگترین منجمان باشی. همه بزرگان که در آنجا بودند از این سخن تعجب کردند.
و ابو معشر مقر آمد و کارد از میان کتاب بیرون آورد و بشکست و بینداخت و زانو خم داد و پانزده سال تعلم کرد تا در علم نجوم رسید بدان درجه که رسید.
هوش مصنوعی: ابو معشر تصمیم گرفت و چاقویی از میان کتاب خارج کرد و آن را شکست و به دور انداخت. سپس زانو به زمین زد و به مدت پانزده سال به یادگیری پرداخت تا به درجهای در علم نجوم رسید که به آن نایل شد.