برگردان به زبان ساده
گو به ساقی، کز ایاغی، ترکن دماغی
زان شرابی که شب مانده باقی
هوش مصنوعی: به ساقی بگو که از آن شرابی که شب گذشته مانده، برایم بنوشاند و بیدارم کند.
ای نگارا، می گسارا، ما را بیاور
شمعی و شهدی اندر اطاقی
هوش مصنوعی: ای دوست زیبا، ای بادهساز، بیایید تا شمعی و عسل را در کنار ما به اتاق بیاورید.
چرخ پرکین، دهر پر شور، هرگز ندارد
جز دو رنگی و رسم نفاقی
هوش مصنوعی: زندگی پر از تغییرات و فراز و نشیب است و همواره به رنگهای متفاوتی جلوهگر میشود. در این دنیا چیزی جز دو نمود مختلف و ظاهری از نفاق و فریب وجود ندارد.
خیر عشاق، جمع مشتاق، چرا ندارید
شوری و شوقی و اشتیاقی
هوش مصنوعی: ای خوبان عاشق، ای گروه مشتاق، چرا دیگر خبری از شوق و شور و اشتیاق شما نیست؟
منزل یار، جای اغیار شد، برآرید
نالۀ الفراق الفراق الفراقی
هوش مصنوعی: محل زندگی محبوب دیگر جایگاه غریبهها شده و این باعث شده که فریاد جدایی بلند شود.
از فراقش شد دلم خون، مطرباگو
به آواز ترک و حجاز و عراقی
هوش مصنوعی: از دوری محبوبم دلم به شدت غمگین و خونین شده است، ای مطرب، بدو آوازهای زیبا از مناطق ترک، حجاز و عراق بخوان.
من همیشه می ستایم ماه و مهرم
در کسوف و در خسوف و در محاقی
هوش مصنوعی: من همیشه به زیبایی و روشنایی عشق خود ارادت دارم، حتی در زمانهایی که همه چیز تاریک و غمانگیز به نظر میرسد.
التفاتی کن به حالم ور نه از آن
در جهان بر زنم احتراقی
هوش مصنوعی: به حال من توجهی کن، وگرنه تاثیر سوختگی در دل من به دیگران منتقل میشود.
چرخ گردون دور وارون هرگز ندارد
بهر آزادگان جز نفاقی
هوش مصنوعی: دنیا هیچگاه برای آزادگان جز نفاق و دورویی چیزی به ارمغان نمیآورد.
ای وطن ما جمله از دل برکشیدیم
نالۀ الفراق الفراق الفراقی
هوش مصنوعی: ای سرزمین ما، همه ما از دل خود فریاد جدایی را بلند کردهایم.
در غیابت شد فراقت در مجلس ما
آتش افروز جان های باقی
هوش مصنوعی: در نبود تو، دوریات در جمع ما شعلهای شد که جانهای باقی را میسوزاند.
چون نگریم خون نگریم کز صلح جویان
هیچ نامانده غیر از نفاقی
هوش مصنوعی: وقتی به اوضاع نگاه میکنم، میبینم که میان صلحطلبان هیچ چیزی جز فریب و نفاق باقی نمانده است.
گو به عارف تعزیت باد بهر ایران
خوش به لحن حجاز و عراقی
هوش مصنوعی: به عارف تسلیت بگو، به خاطر ایران که به زیبایی با لحن حجاز و عراق دلانگیز است.