برگردان به زبان ساده
عارف بنا به آنچه در دیوانش نوشته این تصنیف را پس از جدایی از «دوست وفادارش» استاد علیمحمد معمارباش، بین قم و اصفهان ساخته است (سال ۱۳۲۹ ه.ق).
هوش مصنوعی: عارف اعلام کرده که این آهنگ را بعد از جدایی از استاد علیمحمد معمارباش، که دوست وفادارش بود، در بین مسیر قم و اصفهان ساخته است. این اثر مربوط به سال ۱۳۲۹ هجری قمری است.
از کفم رها، شد قرار دل
نیست دست من، اختیار دل
هوش مصنوعی: دل من دیگر آرامش ندارد و احساساتم از کنترل من خارج شده است.
هیز و هرزهگرد، ضدّ اهل درد
گشته زین در آن در مدارْ دل
بدین شیوه ره پیمودن و از این درِ رهایی و سرخودی و ولنگاری وارد آمدن _که دل آن را برگزیده است و در بیت نخستْ سخنِ آن رفت_ باعث شده تا آن دلِ در مدار و سر به راه، هرزهگرد و گیج و گمراه شود و پاکی و معصومیّتش از دست برود و نتیجتاً دیگر این دل، در مدارْ نه، بلکه هرز میگردد!
(در بارهٔ عیب قافیه _با توجه به ساکن بودن آخر «مدار»_ در این بیت نیز، باید گفت که: گاهی شاعرِ نغمهدان و قافیهپرداز، موسیقی برایش در اولویت قرار داشته و چنین خطاهایی از او سر میزده است. تا حدی که حتی حافظ نیز از این ماجرا مستثنا نیست. برای اطمینان، بررسی کنید قافیه را در بیتِ «صلاح کار کجا و من خراب کجا/ببین تفاوت ره کز کجاست تا به کجا».)
بیشرفتر از دل مجو که نیست
غیر ننگ و عار، کار و بار دل
هوش مصنوعی: بدتر از دل هیچ چیزی نیست، زیرا دل تنها به ننگ و شرمساری دارای کار و تلاش است.
خجلتم کُشد، پیش چشم از آنک
بود بهر من در فشارِ دل
شرمندهٔ چشم خونبار خود هستم؛ چراکه به خاطر من، زیر بار ستم و فشارِ دل بوده است!
بس که هر کجا رفت و برنگشت
دیده شد سفید، ز انتظار دل
هوش مصنوعی: هر جا که رفت و برنگشت، دل از بس انتظار کشید، چشمانش به خاطر نگرانی و چشمبهراهی، رنگ باخت و سفید شد.
عمر شد حرام، باختم تمام
آبرو و نام، در قمار دل
هوش مصنوعی: زندگیام به هدر رفت و تمام اعتبار و آبرویم را در عشق باختم.
بعد از این ضرر، ابلهم مگر
خم کنم کمر زیر بار دل؟
هوش مصنوعی: بعد از این ضرر، آیا واقعا احمق هستم که بخواهم کمر خود را زیر بار سنگین دل خم کنم؟
هر دو ناکسیم، گر دگر رسیم
دل به کار من، من به کار دل
من و دل از آنچه گذشت و تقصيرمان بود، پشیمانیم و پشت دست خود را داغ گذاشته ایم که دیگر کاری به کار یکدیگر نداشته باشیم.
داغدار چون لاله اش کنم
تا به کی توان بود خار دل
مثل لاله او را داغدار میکنم. تا کی خار و خفیف دل باشم.
همچو رستم از تیر غم کُنم
کور چشم اسفندیار دل
هوش مصنوعی: مانند رستم که از تیر غم نابینا شد، من نیز دل اسفندیار را میشکنم.
خون دل بریخت از دو چشم من
خوشدلم از این، انتحار دل
هوش مصنوعی: از چشمانم اشکهای دل را میریزد، اما من از این وضعیت خوشحالم، زیرا این درد و غم را انتخاب کردهام.
افتخار مرد در درستی است
وز شکستگی است اعتبار دل
هوش مصنوعی: افتخار یک مرد به راستگویی و درستکاری اوست و اعتبار او تحت تأثیر ضعف یا شکست قرار میگیرد.
عارف این قدر لاف تا به کی؟
شیر عاجز است از شکار دل
هوش مصنوعی: عارف تا کی میخواهد خود را بزرگ جلوه دهد؟ هرچند شیر هم نمیتواند دل را شکار کند.
مقتدرترین خسروان شدند
محو در کف اقتدار دل
هوش مصنوعی: پادشاهان قوی و توانا در سایه قدرت قلبی و احساسات خود به تدریج ناپدید شدند.