برگردان به زبان ساده
روزی پسری با پدر خویش چنین گفت
کان مردک بازاری از آن زرق چه جوید
هوش مصنوعی: روزی پسری به پدرش گفت که آن مرد بازاری از آن تجملات و زیورآلاتی که دارد چه چیزی میخواهد و به چه چیزی نیاز دارد.
گفتا چه تفحص کنی احوال گروهی
کز گند طمعشان سگ صیاد نبوید
هوش مصنوعی: فرمود که چرا در حال و روز افرادی که به خاطر طمع و فسادشان بوی ناخوشی دارند، جستجو میکنی؟
عاقل به چنان طایفهٔ دون نگراید
مردم به سوی مزبله و جیفه نپوید
هوش مصنوعی: انسانهای خردمند به گروههای پست و بیارزش توجه نمیکنند و به جنس بیفایده و زشت روی نمیآورند.
بازار یکی مزرعهٔ تخم فسادست
زان تخم در آن خاک چه پاشی که چه روید
هوش مصنوعی: بازار به مانند زمین زراعتی است که مملو از بذرهای فساد و مشکلات است. از این بذرها در آن زمین هر چه بکاری، نتیجهاش چیزی جز بدی و فساد نخواهد بود.
امید مکن راستی از پشت بنفشه
تا روی تو چون لاله به خونابه نشوید
هوش مصنوعی: امید نداشته باش که از پشت گل بنفشه حقیقتی بهرهمند شوی، چرا که در این دنیا نمیتوانی به پاکی و زیبایی صورتی چون لاله دست یابی، بدون اینکه زخمها و غمها را تجربه کنی.
قولی نبود راستتر از قول شهادت
زان در همه بازار یکی راست نگوید
هوش مصنوعی: هیچ قولی به اندازهی شهادت، راست و معتبر نیست؛ اما در جامعهای که در آن زندگی میکنیم، حتی یک نفر هم پیدا نمیشود که حقیقت را به درستی بگوید.