برگردان به زبان ساده
از وصل تو آتش جگر خیزد
وز هجر تو نالهٔ سحر خیزد
هوش مصنوعی: از پیوند تو شعلهای در دل برخیزد و از دوری تو فریادی در صبحگاه برآید.
سرگشتهٔ عالم هوای تو
هر روز ز عالم دگر خیزد
هوش مصنوعی: هر روز دل پریشان من به خاطر تو از دنیایی به دنیای دیگر میخیزد و سرگردان است.
دیوانهٔ زلف و خستهٔ چشمت
هر فردایی ز دی بتر خیزد
هوش مصنوعی: دیوانهٔ زیباییهای تو و خسته از چشمانت، هر روزی که میگذرد، بدتر از روز قبل میشود.
گویی به هلاک جانت برخیزم
برخاسته گیر از این چه برخیزد
هوش مصنوعی: به نظر میرسد که به سوی نابودی جانت میروم، اما از اینکه چه چیزی به پا میخیزد، حیرانم.
هنگام قیام خاکپایت را
خورشید فلک به فرق سر خیزد
هوش مصنوعی: هنگامی که تو برخاستی و اقدام کردی، نور خورشید از بالای سر تو میتابد و تو را از دیگران متمایز میکند.
مه چون سگ پاسبانت ار خواهی
هر لحظه ز آستان در خیزد
هوش مصنوعی: اگر بخواهی، ماه همچون یک نگهبان وفادار، هر لحظه از در آستانه بیرون میآید.
ما را ز دهان تنگ شیرینت
زان چه که به تنگها شکر خیزد
هوش مصنوعی: چرا باید از گفتار شیرین و تنگ خودت، به این خاطر که در تنگناها شکر جاری میشود، دور بمانیم؟
کانجا سخن زر به خروارست
وانجا سخنت ازین چه برخیزد
هوش مصنوعی: در آنجا کلام ارزشمند و باارزشی وجود دارد، اما در اینجا سخن تو از چه چیزی ناشی میشود؟
روی چو زرست انوری را بس
وز کیسهٔ او زر این قدر خیزد
هوش مصنوعی: چهرهاش مثل طلا میدرخشد و از کیسهاش آنچنان پولی برمیخیزد که حیرتانگیز است.