برگردان به زبان ساده
مرا با دلبری کاری بیفتاد
دلم را روز بازاری بیفتاد
هوش مصنوعی: من با زیبایی معشوق خود درگیر شدم و دلباختهاش شدم، انگار که در روز بازار تحت تأثیر قرار گرفتم.
مسلمانان مرا معذور دارید
دلم را ناگهان کاری بیفتاد
هوش مصنوعی: ای مسلمانان، من را ببخشید که ناخواسته دلم دچار یک مشکل شده است.
قبای عشق مجنون میبریدند
دلم را زان کله واری بیفتاد
هوش مصنوعی: عشق مانند لباسی زیبا و دلنشین است که مجنون آن را میپوشید. اما دلم به خاطر حالتی خاص و عجیب او از دست رفت و به درد و عذاب افتاد.
دلم سجادهٔ عشقش برافشاند
از آن سجاده زناری بیفتاد
هوش مصنوعی: دل من برای عشق او پر از شوق و محبت است، اما به خاطر مشکلات یا جدایی، از این احساس دور ماندهام.
دلم با عشق دست اندر کمر زد
بسی کوشید و یکباری بیفتاد
هوش مصنوعی: دل من با عشق بسیار تلاش کرد و در نهایت یک بار شکست خورد.
مرا افتاد با بالای او کار
نه بر بالای من کاری بیفتاد
هوش مصنوعی: من درگیر امور او شدم و هیچچیز از کارهای من به او نمیرسد.
جهان را چون دل من بر زمین زد
کنون از دست دلداری بیفتاد
هوش مصنوعی: دنیا مانند دل من به تپش افتاده است و اکنون از دست محبت و دلداری خارج شده است.