برگردان به زبان ساده
ناز از اندازه بیرون میکنی
وز جگر خوردن دلم خون میکنی
هوش مصنوعی: تو به حدی ناز میکنی که از همه مرزها فراتر میروی و قلب من را به شدت میآزاری و به درد میآوری.
هرچه من از سرکشی کم میکنم
در کلهداری تو افزون میکنی
هوش مصنوعی: هرچه من از نافرمانی و سرکشی خود کم میکنم، تو به همان نسبت در قدرت و تسلط خود افزوده میکنی.
ماه رخسارت نه بس در میغ هجر
نیز با این جور گردون میکنی
هوش مصنوعی: در اینجا شاعر به زیبایی و دلربایی محبوب خود اشاره میکند. او میگوید که حتی در زمان دوری و جدایی، جذابیت و زیبایی او به قدری است که به نوعی بر شرایط غمانگیز زندگی غلبه میکند و با وجود مشکلات و سختیهایی که دنیا به او تحمیل میکند، باز هم چهره محبوبش در ذهن او باقی میماند.
چون به یک نوع از جفا تن دردهیم
تازه صد نوع دگرگون میکنی
هوش مصنوعی: وقتی به یک نوع ظلم و بیرحمی عادت کنیم، تازه آن موقع است که تغییرات و سختیهای دیگری هم به سراغ ما میآید.
اینت دستی کاندرین بازی تراست
نیک خار از پای بیرون میکنی
هوش مصنوعی: این تنها دست بازی توست که به خوبی میتواند خار را از پاهایت خارج کند.
هر زمان گویی که من نیک آورم
این سخن باری بگو چون میکنی
هوش مصنوعی: هر زمانی که من به کسی میگویم کار خوبی انجام میدهم، او هم باید با من به خوبی صحبت کند.
در حساب انوری هرگز نبود
کز تو این آید که اکنون میکنی
هوش مصنوعی: در محاسبات انوری هرگز چنین چیزی از تو سر نمیزند که اکنون انجام میدهی.