برگردان به زبان ساده
در دستِ غمِ یارِ دلارام بماندم
هشیارترین مرغم و در دام بماندم
هوش مصنوعی: در میانهٔ غم و اندوه محبوب دلنشینم گرفتار ماندم، در حالی که از همه هوشیارتر بودهام اما همچنان در تله و دام عشق او ماندهام.
بردم ندبِ عشق ز خوبانِ جهان من
از دستِ دلِ ساده سرانجام بماندم
نَدَب یعنی شرط و گرو در قمار
یک گام به کامِ دلِ خودکامه نهادم
سرگشته همه عمر در آن گام بماندم
هوش مصنوعی: من یک گام به سمت خواستههای دلِ خودخواهام برداشتم، و اکنون در آن گام گم شدهام و تمام عمرم در همین وضعیت باقی ماندهام.
آتش زدم اندر دل تا جمله بسوزد
دل سوخته شد آخر و من خام بماندم
هوش مصنوعی: در دل خود آتشی افروختم تا همه چیز بسوزد، اما در نهایت دلِ خودم سوخت و من همچنان بیخبر ماندم.
بر بامِ طمع رفتم تا وصل ببینم
بشکست قضا پایم و بر بام بماندم
هوش مصنوعی: بر بالای آرزوهای خود رفتم تا به وصال محبوب دست یابم، اما تقدیر دستم را شکست و من همچنان بر بالای آرزوهایم باقی ماندم.
یاران همه رفتند ز ایامِ حوادث
افسوس که من در گوِ ایام بماندم
گو یعنی زمین پست و مغاک