برگردان به زبان ساده
الا ای برید روان، باد صبح
کت از خلد عار آید و گلشنش
هوش مصنوعی: ای روحی که جدا شدهای، صبح از بهشت به سوی ما میوزد و باغ او را به همراه دارد.
چو آئی بدرگاه قاضی القضات
دعاهای بی حد رسان از منش
هوش مصنوعی: وقتی به پیشگاه قاضی القضاة میرسی، دعاهای بیپایانی از من به یادگار ببر.
بگو، ای فلک با همه ارتفاع
فروتر از ایوان تو مسکنش
هوش مصنوعی: بگو، ای آسمان با اینکه بسیار بلند و عمیق هستی، اما جایگاه تو پایینتر از ایوان توست.
گر از خواجگان نظم عقدی دهند
به تعیین تو باشی میان افکنش
هوش مصنوعی: اگر از والایان نظم و ترتیب، عهدی به تو بدهند، تو باید در وسط این تعهد باشی و در آن نقش داشته باشی.
ز تشریف صاحب بگویم که من
بفریادم از صاحب مخزنش
هوش مصنوعی: من از ویژگیهای صاحب سخن میگویم که به کمک من آمده و من را از مخزن ارزشهایش یاری کرده است.
تو خود حله کیسه بر قدر حور
ببغداد خلد برین معدنش
هوش مصنوعی: تو خود را به اندازهای که به زنده بودن حورهای بهشتی نیاز هست، آماده کن. باغ بهشت در بغداد وجود دارد و تو باید به آن سمت حرکت کنی.
ز آغاز جبریل آمخته گار
بفرجام ادریس با کرزنش
هوش مصنوعی: از آغاز کار، جبرئیل به کار آموخت و در پایان، ادریس هم به همراه خود از آن بهرهمند شد.
نه زال زرش دوخته ست از پلنگ
نه داود پرداخته ز آهنش
هوش مصنوعی: این بیت به این معناست که نه زال (شخصیتی در شاهنامه) با پوست پلنگ پوشیده شده است و نه داود (پیامبر) به وسیله آهن به مقام و قدرت رسیده است. در واقع، اینجا به جایگاه و ویژگیهای غیرمتعارف آنها اشاره میشود که نشان میدهد قدرت و مقام آنها ناشی از ویژگیهای خاص دیگری است و نه از ابزارهای ملموس و ظاهری.
سه ماه است حاشا که تا میکشم
تو صاحب گریبان و من دامنش
هوش مصنوعی: سه ماه است که من هرگز نتوانستهام به تو نزدیک شوم، تو همچنان با زیبایی و جاذبهات در آغوش دیگری هستی و من در حسرت تو ماندهام.
بفرسود و بدرید تا در بر آنک
که من خود بپوشیده ام بر تنش
هوش مصنوعی: بگذار بپرد و پارهپاره شود، تا اینکه او را ببینی که من خود را در لباس او پنهان کردهام.
سخنور خراسانئی چون اثیر
که بهر تو زنگان شود مسکنش
هوش مصنوعی: یک سخنران خراسانی مانند کسی است که به خاطر تو، زادگاهش را رها کرده و به جایی دیگر میآید.
ز صدر تو باید که صاحب بود
تقاضای رسم صلت کردنش
هوش مصنوعی: باید از مقام تو درخواست کرد که به رسم دوستی ادامه دهی.
سبب چه در آزردن دوستان
بدی گفت دشمن بکون زنش
هوش مصنوعی: چرا به دوستان خود آسیب میزنی در حالی که دشمنانت بدگویی میکنند؟
خوداین کرد ازآن بود درشرق وغرب
که میداشت ایام می کردنش
هوش مصنوعی: این شخص به دلیل اینکه در شرق و غرب به سرگرمیهای خود مشغول بود، به این وضع دچار شد.
دریغا دل آویز سوزی چنین
که گیتی عوض کرد با شیونش
هوش مصنوعی: ای کاش این دلی که به شدت میسوزد، اینگونه دچار اندوه و غم نمیشد که دنیا به خاطر نالهاش تغییر کرد.
خدایا گر از بر برفت این شجر
ز جنس حطب مشمر و مشکنش
هوش مصنوعی: خدایا، اگر این درخت که از نوع چوب است، از بین رفت، آن را در شمار چوبها قرار مده و نشکن.
در آن پاک آهسته زنگی گرفت
به صیقل رضا کن کنون روشنش
هوش مصنوعی: در آن مکان پاک و آرام، به تدریج زنگار و کثیفی از بین رفت و با عمل و لطفی که انجام شد، حالا آنجا روشن و زیبا شده است.