برگردان به زبان ساده
بخدائی که روی بند عدم
امرش از چهره جهان بگشاد
هوش مصنوعی: به خداوندی که فرمانش، پرده عدم را از روی جهان کنار زد و حقیقت را نمایان ساخت.
باد لطفش بباغ رحمت در
بید امید را زبان بگشاد
هوش مصنوعی: باد ملایم و مهربان، در باغ رحمت، امید را به سخن آورد و دلها را پر از امید کرد.
عقد های جواهر و اعراض
از دل کان کن فکان بگشاد
هوش مصنوعی: عقدهای جواهر و دل را رها کن تا گنجهای درونیات آزاد شوند.
هیبتش عقل را زبان بربست
رحمتش عجز را دهان بگشاد
هوش مصنوعی: هیبت و شکوه او به قدری است که عقل و اندیشه را خاموش میکند، اما رحمت و مهربانیاش به قدری گسترش دارد که ناتوانی و ضعف را از میان برمیدارد.
ساخت میتین و تیغ صبح و بدان
چشمه مهر از آسمان بگشاد
هوش مصنوعی: صبح، با نور و روشنی خود، تازه و شاداب به زمین میتابد و در این زمان، چشمهی عشق و محبت از آسمان میجوشد و بر دلها میتابد.
کمر کوه را مرصع کرد
چون جواهر زبندگان بگشاد
هوش مصنوعی: کمر کوه را با جلوهای زیبا تزئین کرد، مانند جواهری که از زنجیرها آزاد شده است.
تربیت کرد نفس ناطقه را
تا بدو کشور بیان بگشاد
هوش مصنوعی: نفس ناطقه را پرورش داد تا بتواند دروازههای بیان را بگشاید.
بوی لطفش چو رنگ بط آمیخت
نبض خون از دل روان بگشاد
هوش مصنوعی: وقتی عطر محبت او در فضا پخش شد، احساسات درونم تحریک شد و مانند خون از دل به بیرون جاری شد.
از پی انس و جان بدست اجل
بند ترکیب انس و جان بگشاد
هوش مصنوعی: پس از جستجوی محبت و زندگی، ناگهان سرنوشت تار و پود پیوند عشق و زندگی را گسست.
که مرا فرقت شما هر دم
عقدی از جزع درفشان بگشاد
هوش مصنوعی: فراق و دوری شما هر لحظه زنجیری از اندوه بر دل من میگشاید.
نعره ها میزنم که سوزش آن
چرخ را خون ز دیدگان بگشاد
هوش مصنوعی: من با صدای بلند فریاد میزنم که درد و رنج این دنیا باعث میشود اشک از چشمانم بریزد.
ناله ها میکنم که جوزا را
کمر سیم از میان بگشاد
هوش مصنوعی: من با اندوه و نالهای عمیق از این موضوع میگویم که درد و رنج من مانند گرهای است که دل را فشار میدهد و رها نمیشود.