برگردان به زبان ساده
چو گفتند این حکایت خادمانش
فتاد از داغ دل آتش بجانش
هوش مصنوعی: وقتی که درباره این داستان خادمان صحبت کردند، آتش درد و داغ دلش بر جانش فرود آمد.
زبان بگشاد و گفتا خادمان را
که گویید از من آن سرو روان را
هوش مصنوعی: او زبانش را باز کرد و به خدمتکاران گفت که درباره آن دختر زیبا و دلربا از من بگویید.
که ای شمشاد قد لاله رخسار
ز شوخی آتش محضی پریوار
هوش مصنوعی: ای شمشاد، قد تو همچون لالهٔ زیبایی است که از سر شوخی، به آتش زنده است.
قدت سرو و ز سروت گل دمیده
رخت گل و ز گلت سنبل دمیده
هوش مصنوعی: قد تو همچون سرو است و از زیبایی تو گل شکفته است، چهرهات مانند گل میدرخشد و از عطر تو سنبل به وجود آمده است.
چه شیرینی! مگر چون مادرت زاد
بجای شیر نابت انگبین داد
هوش مصنوعی: چه خوشایند است! آیا مانند مادرت، به جای شیر نابت شهدی گرانبها به تو داد؟
ز مادر کس بدین لطف و طراوت
نزاید چون تو با چندین حلاوت
هوش مصنوعی: هیچ کس با این لطافت و زیبایی مثل تو از مادر به دنیا نمیآید.
خوی افشان آتشین رویت شد از تاب
زهی آتش که از وی میچکد آب
هوش مصنوعی: چهره تابناک و جذاب تو مانند آتش است که از حرارتش آب میچکد.
قدت شاخ گل سبزست بی خار
که از سر تا قدم گل آورد بار
هوش مصنوعی: شما در چهره و قامتتان مانند گل برجسته و زیبا هستید و هیچ نقصی در شما وجود ندارد، به طوری که از سر تا پا، زیبایی و طراوت را به همراه دارید.
گل رویت که در گلزار نبود
چو او هرگز گلی بی خار نبود
هوش مصنوعی: گل روی تو در باغ گلها مانند ندارد، چرا که هیچ گلی بدون خار وجود ندارد.
تویی در جنت نیکویی آن حور
که در شأن تو آمد آیت نور
هوش مصنوعی: تو در بهشت زیبایی، زیرا همانند حوری که تنها به خاطر تو خلق شده است، نورانی و درخشان هستی.
بنازم سرو قد شوخ شنگت
بمیرم پیش روی لاله رنگت
هوش مصنوعی: بسیار به قامت زیبا و بازیگوش تو مینازم و جانم را فدای زیبایی و رنگ لالهگونت میکنم.
دلم خواهد که دفع هر گزندی
بسوزد بر سرت همچون سپندی
هوش مصنوعی: دلم میخواهد که هرگونه آسیب و ضرری که به تو برسد، به اندازهای شدید شود که مانند آتش بسوزد.
به جسم و جان بخوبان زان نمانی
که چیزی ماورای جسم و جانی
هوش مصنوعی: این بیت به این معناست که اگر به زیبایی و خوبی علاقهمند باشی، متوجه خواهی شد که چیزی فراتر از جسم و جان وجود دارد. در واقع، زیبایی و خوبی میتواند ما را به سوی معانی عمیقتری در زندگی هدایت کند.
به جان آتش زنم رنگ تو گیرم
ببوسم پای تو آنگه بمیرم
هوش مصنوعی: من تمام وجودم را فدای عشق تو میکنم، رنگ و بوی تو را میگیرم، پای تو را میبوسم و سپس با این حال از عشق تو جان میدهم.
ز رویت چشم من گر دور گردد
چراغ دیده ام بی نور گردد
هوش مصنوعی: اگر چهرهات از نظرم دور شود، چشمان من مانند چراغی که خاموش شده باشد، بینور و تاریک خواهد شد.
من آن مستم که گر سازی کبابم
بسوزم جان وز آتش رو نتابم
هوش مصنوعی: من حالت شاداب و مستی دارم که اگر بخواهی من را کباب کنی، باز هم از آتش نمیگریزم و جانم را فدای تو میکنم.
همی گفت از سر سوزش ثنایی
همی خواندش بصد زاری دعایی
هوش مصنوعی: او از روی احساس عمیق و درد در دلش، با صدای بلند دعایی را میخواند و به نوعی به بیان احساسات خود میپرداخت.
که چون شمع فلک تابنده باشی
نمیری تا قیامت زنده باشی
هوش مصنوعی: اگر مانند شمعی درخشان و تابان در آسمان باشی، هرگز نمیمری و تا ابد زنده خواهی بود.