برگردان به زبان ساده
از آن سو فرنگیس ژولیده موی
خروشیده جان و خراشیده روی
هوش مصنوعی: از آن طرف، فرنگیس با موی پریشان و حالتی خشمگین، جانش سخت آزار دیده و چهرهاش خراشیده است.
بزد قفلی از آهن اندر حصار
که دشمن نیارد بدان سو گذار
هوش مصنوعی: در قلعه قفل محکمی از آهن زدهاند تا دشمن نتواند به آن سو نزدیک شود.
پس آنگه بر آمد به بالای بام
فروزنده مانند ماهی تمام
هوش مصنوعی: سپس او بالای بام رفت و مانند یک ماه کامل درخشان شد.
بدست اندرش دست بلقیس زار
خروشان و جوشان چو ابر بهار
هوش مصنوعی: دست بلقیس در آنجا به شدت زود و ناپایدار مانند ابرهای بهاری در حال جریان و جوش است.
چو افتاد چشمش به بانوی خویش
فرنگیس بگشود گیسوی خویش
هوش مصنوعی: وقتی چشمانش به روی بانوی خود، فرنگیس، افتاد، موهای خود را گشود.
برآورد آوازه از سطح بام
که ای بانوی مهربان تر زمام
هوش مصنوعی: از روی بام صدای خود را بلند کرد و گفت: ای بانوی مهربان، تو بهتر از همه هستی.
برفتند یارانت زین جایگاه
کجا بی سپهدار ماند سپاه
هوش مصنوعی: دوستان و یاران از این مکان رفتند، کجا گروهی بدون فرمانده و رهبر باقی ماند؟
همه رخ نهفتند از یاریت
نکردند دیگر هواداریت
هوش مصنوعی: همه از حمایت تو فاصله گرفتند و دیگر به هیچ وجه پشت تو را نگرفتند.
من و دخترت اندرین آستان
بماندیم چون مهربان پاسبان
هوش مصنوعی: من و دخترت در این مکان ماندیم مانند دو دوست وفادار که از یکدیگر مراقبت میکنند.
چو دشمن بتازد در اینجا سمند
ببام حصار اندر آرد کمند
هوش مصنوعی: وقتی که دشمن به حمله بیفتد، باید در اینجا از اسب خود استفاده کنیم و با دقت او را به دام اندازیم.
بمانیم در دست خون خوارگان
بما بر بگویند سیارگان
هوش مصنوعی: بگذاریم که در دستان خونخواران بمانیم تا به ما بگویند ستارهها.
کجا لاف نیروی مردان زنیم
نتابیم از ایراکه گریان زنیم
هوش مصنوعی: کجا به خود شجاعت و قدرت مردان را میبالیم، در حالی که از ترس و ناراحتی، ناله و فریاد میزنیم؟
اگر خان اکبر به بیند مرا
بدین خرمی کی گزیند مرا
هوش مصنوعی: اگر خان اکبر مرا با این خوشحالی ببیند، آیا مرا انتخاب میکند؟
ز بند گران دست بندم کند
به پستان ز یک سو کمندم کند
هوش مصنوعی: دستبند سنگینی که به دست دارم را میگشاید و از سوی دیگر کمندی به دورم میافتد.
همی روز روشن گشاید سرم
برهنه سر آرد به خیل اندرم
هوش مصنوعی: در روز روشن، رازهای درونم را بدون پردهپوشی فاش میکنم و احساساتم را با دیگران به اشتراک میگذارم.
مرا گردن از بند سنگین کند
زخون اندرم پنجه رنگین کند
هوش مصنوعی: درد و رنجی که در دل دارم، مانند زنجیری سنگین بر گردن من است و اثر آن بر روانم همچون رنگی عمیق است که به دستانم نشسته.
به سختی و زاری بیازاردم
گرفتار بندگران داردم
هوش مصنوعی: با درد و رنج زیادی دست و پنجه نرم کردهام و به محبت دیگران وابستهام.
خروشد درون و خراشد رخم
به تندی و تلخی دهد پاسخم
هوش مصنوعی: درونم به شدت ناله میکند و صورتم را میخراشد، با بیحوصلگی و تلخی به من پاسخ میدهد.
ترا خوش که رفتی و آسوده ای
ز آهنگ دشمن نفرسوده ای
هوش مصنوعی: خوشحالی تو از رفتن و آرامش یافتی، در حالی که از تیرگی و دشمنی رنج نمیبری.
نیفتادی اندر کمند عدو
نگشتی ابا دشمنان روبرو
هوش مصنوعی: در دام دشمن نیفتادی و از رویارویی با آنها هراس نداشتی.