برگردان به زبان ساده
چو بانو شنید این حکایت تمام
تو گفتی نشاندند زهرش بکام
هوش مصنوعی: زمانی که زن این داستان کامل را شنید، به او گفتند که زهرش را در کامش قرار دادهاند.
چنین گفت با پهلوانان خویش
مدارید اندیشه از جان خویش
هوش مصنوعی: او به همراهانش گفت که نباید نگران جان خود باشید و نباید به این فکر کنید.
شما باید از بردن مال و رخت
دریغی نسازید و کوشید سخت
هوش مصنوعی: شما باید از اینکه چیزی از مال و possessions خود را از دست بدهید، نگران نباشید و کوشش کنید به بهترین نحو.
مبادا که مالم به یغما رود
کنم موی و کس ناله ام نشنود
هوش مصنوعی: نباید اجازه دهم که اموالم به سرقت برود، چون هیچکس صدای نالهام را نخواهد شنید.
نیارد کس گوش بر ناله ام
برد آب جو رنج سی ساله ام
هوش مصنوعی: کسی توجهی به زاری من ندارد و آب زندگیام که پر از درد و رنج سی ساله است، نمیرسد.
گران سنگ چون اندر افتد ز کوه
ببالاش نارد هزاران گروه
هوش مصنوعی: وقتی سنگ قیمتی از کوه سقوط میکند، هزاران نفر برای جمعآوری و بهرهبرداری از آن به سمتش میآیند.
پس آنگه بخواند او فرنگیس را
سپردش به کف دست بلقیس را
هوش مصنوعی: سپس او فرنگیس را خواند و بلقیس را به دست او سپرد.
بدو گفت کای دست پرورد من
ببین اشگ سرخ و رخ زرد من
هوش مصنوعی: به او گفت: ای کسی که مرا پرورش دادهای، نگاه کن به اشکهای سرخ و چهره زرد من.
تو امروز بهتر ز دخت منی
بدین تازگی دست پخت منی
هوش مصنوعی: امروز تو از دختر من بهتر هستی و با این تازگی، به نوعی محصول کار و تلاش من به حساب میآیی.
مرا بخت برگشته ز این روزگار
ندارم دگر چاره غیر از فرار
هوش مصنوعی: من دیگر چارهای ندارم جز اینکه از این روزگار فرار کنم، چون تقدیرم به شدت بد است.
تو اینجا نگهبان این خانه باش
اگر چه زنی لیک مردانه باش
هوش مصنوعی: تو در اینجا مسئولیت این خانه را بر عهده داشته باش، هرچند که زن هستی، اما باید با قدرت و شجاعت عمل کنی.
حصاری شو ای مه دراین خوش حصار
بزن تکیه در برج خورشیدوار
هوش مصنوعی: ای ماه، در این فضای زیبا و دلنشین مثل یک قلعه، جاگیر شو و تکیه کن بر بلندای خورشید.