برگردان به زبان ساده
چو دانا به پایان رساند این سخن
تهمتن نیوشید سر تا به بن
هوش مصنوعی: وقتی که فرد آگاه و دانا این موضوع را به پایان رساند، تهمتن (رستم) به طور کامل و به دقت به آن گوش داد.
به دل برسپرد آن سخنهای نغز
که بوی می و مشک دادی به مغز
هوش مصنوعی: سخنهای زیبا و دلنشین را در قلب خود پذیرفتم، که عطر می و مشک را مانند یک احساس عمیق در وجودم حس کردم.
وزآن پس سوی بار شه رخش راند
درین ره به آباد و ویران نماند
هوش مصنوعی: سپس بر اسب شاه راهی را در پیش گرفت که در آن نه آبادانی باقی مانده بود و نه ویرانی.
به درگاه آن خسرو تاجبخش
فرود آمد از پشت تازنده رخش
هوش مصنوعی: آن شخص با احترام و فروتنی به جلوی آن پادشاه بزرگ و باعظمت رسید، در حالی که سوار بر اسب نیرومند خود بود.
زمین بوسه داد آن یل سرفراز
به دیدار شه برد از دل نماز
هوش مصنوعی: زمین به آن شیر دل و قهرمان بزرگ، در دیدار با پادشاهی که از دلش برای او دعا میکرد، بوسهای داد.
سپس گفت شاها انوشه بزی
که دریادل و آسمانپَروَزی
هوش مصنوعی: سپس گفت: ای پادشاه، تو مانند حیوانی هستی که دل بزرگ و بلندپروازی چون آسمان دارد.
ز فرّ تو گیتی ببالد همی
ز خشم تو اختر بنالد همی
هوش مصنوعی: به خاطر شکوه و عظمت تو، جهان به جلوهگری و رشد میپردازد و از خشم تو، ستارهها نیز ناله و افسوس میکنند.
بن کهکشان خاک پای تو باد
جهان زیر پرّ همای تو باد
هوش مصنوعی: زمین زیر پای تو به مانند کهکشان است و همه جهان در زیر سایه تو قرار دارد.
به دستور شاهان یکی برشنو
که این بنده را داستانیست نو
هوش مصنوعی: به فرمان شاهان، توجه کنید که این بنده قصهای جدید دارد.
به روز خور و ماه اردیبهشت
که کوه از گیا سبز و هامون ز کشت
هوش مصنوعی: در روز پربرکت و زیبای اردیبهشت، کوهها پوشیده از گیاهان سبز و دشتها مملو از محصول و کشاورزی است.
سوی خاکِ بَردَع شتابان شدم
ز دیدار سیمرغ شادان شدم
هوش مصنوعی: به سمت خاک بردع سریعاً حرکت کردم و از دیدن سیمرغ خوشحال شدم.
بدیدم حکیم جهاندیده را
مر آن پارسا مرد بگزیده را
هوش مصنوعی: من حکیم و جهان دیدهای را دیدم که آن مرد پارسا و با فضیلت را برگزیده است.
به کوه اندرون در بن غار ژرف
ز پیرْش بر سر بباریده برف
هوش مصنوعی: در دل کوه، در عمق یک غار عمیق، برف ناشی از بارش برف بر سر پیرمردی نشسته است.
سهی سرو خمّیده همچون کمان
تنش را چو کیمُخت شد پرنیان
هوش مصنوعی: درخت سرو بلندی که خمیده شده، مانند کمان است و تن او به نرمی چون پارچهی نازک و لطیف به نظر میرسد.
تو گویی که روزش سراید همی
روانش به مینو گراید همی
هوش مصنوعی: به نظر میرسد که روز «خود» را میسراید و روحش به بهشت تمایل دارد.
مرا گفت کای پور دستان سام
سزد گر بری زی شه از من پیام
هوش مصنوعی: او به من گفت: "ای پسر سام که دستانش پرتوان است، شایسته است که پیام مرا به شاه برسانی."
نخستین چو دربارش آیی فرود
بر آن روی و بالا رسانی درود
هوش مصنوعی: زمانی که به درگاه او وارد میشوی، باید بر آن چهره نگاه کنی و سلامی نیکو تقدیم کنی.
سپس گفتهٔ من بر او یاد کن
به اندرز نیکو دلش شاد کن
هوش مصنوعی: سپس ای دوست، به یاد من بیفت و با یک نصیحت خوب، دل او را شاد کن.
بگویش که شاها هشیوار باش
به هر کار بینا و بیدار باش
هوش مصنوعی: به او بگو، ای پادشاه، هوشیار باش و در هر کاری آگاه و بیدار بمان.
مفرمای بر سفله کار بزرگ
مده گلّهٔ روستا را به گرگ
هوش مصنوعی: کارهای بزرگ را به انسانهای ضعیفالنفس واگذار نکن؛ مثل اینکه چوپان گلهاش را به گرگ بسپارد.
مکن پشت بر گفتهٔ موبدان
مزن تکیه بر رأی نابخردان
هوش مصنوعی: به حرفهای حکیمان و دانایان پشت نکن و به نظرات نادانان تکیه مکن.
که شه همچو مغز است و گیتی چو تن
حکیمان و روشندلان پیرهن
هوش مصنوعی: پادشاه مانند مغز است و دنیا مانند بدن، دانشمندان و بینشداران لباس آن را پوشیدهاند.
چو در جامه تن را نپوشد کسی
به مرداد مغزش بجوشد بسی
هوش مصنوعی: هرگاه کسی در لباس جسم خود نباشد، در گرمای مرداد، فکر و اندیشهاش به شدت به جوش و خروش میآید.
گرفتم شه از پشت جمشید زاد
نه از تخمهٔ ماه و خورشید زاد
هوش مصنوعی: من از نژاد شاهان و از قدرت آنها آگاه هستم، نه اینکه از نسل ماه و خورشید به وجود آمده باشم.
چو کیفر کشد چرخ، جمشید کیست
بر باد بنیاد کن، بید چیست
هوش مصنوعی: وقتی که زمان و سرنوشت تحمیلی خود را به ما میدهد، دیگر جمشید، پادشاه افسانهای، چه ارزشی دارد؟ چه کسی به بید، درختی بیثمر، اهمیت میدهد؟
تو دیدی که جمشید را تاج و تخت
به یغما شد آن دم که برگشت بخت
هوش مصنوعی: تو دیدی که جمشید، صاحب قدرت و ثروت، در یک لحظه تمام نعمتهایش را از دست داد، زمانی که تغییرات بخت و اقبال به ضررش برگشت.
چو در ملک دیگر شد اندیشهاش
برآورد دست اجل ریشهاش
هوش مصنوعی: وقتی که فکری به سرش زد که از این سرزمین برود، دست سرنوشت باعث قطع ارتباطش با ریشهها و گذشتهاش شد.
برافتاد بنیادش از بیخ و بن
به ضحاک نو شد سرای کهن
هوش مصنوعی: بنیاد و اساس آن مکان به کلی خراب شد و خانه قدیمی به دست ضحاک تبدیل به جایی جدید شد.
سزد گر شهنشه به پیشینیان
که رفتند و شد نامشان از میان
هوش مصنوعی: اگر شاه در برابر گذشتگان خود احترام قائل شود، چه اشکالی دارد؟ آنان که رفتند و نامشان از یادها رفته است.
یکی بنگرد پند گیرد همی
ره داد و دانش پذیرد همی
هوش مصنوعی: هر کسی که به درستی نگاه کند و عاقلانه بیندیشد، میتواند درس بگیرد و از راهنماییها و دانش دیگران بهرهمند شود.
چو زین گردد همی روزگار
گراید به انجام از آغاز کار
هوش مصنوعی: وقتی که زمان به پایان میرسد، به نتیجهای که از ابتدا شروع شده، نزدیک میشود.
وگرنه چو تیری رها شد ز شست
نیارد دگرباره او را به دست
هوش مصنوعی: اگر از دست برود، دیگر نمیتوان آن را به راحتی بازگرداند، مانند تیری که از کمان رها شده و دیگر به عقب برنمیگردد.
پشیمانیاش سود ندهد همی
دل سوخته دود ندهد همی
هوش مصنوعی: پشیمانی او فایدهای ندارد و دل سوختهاش هم فایدهای نمیرساند.
شهان را نشاید که رامش کنند
به گلگشت بُستان خرامش کنند
هوش مصنوعی: پادشاهان شایسته نیستند که به خوشگذرانی و گشت و گذار در باغها بپردازند و به زندگی دنیا مشغول شوند.
بت ساده را با شهان کار نیست
بط باده را نزد شه بار نیست
هوش مصنوعی: بت ساده به کار شاهان نمیآید و بادهای که در نظر پادشاه است، ارزشی ندارد.
سرود شهان است گفتار پیر
ز خون باده و شاهد از تیغ و تیر
هوش مصنوعی: این جمله به این معنی است که سخنان و افکار قدیمی و پادشاهان به نوعی به انرژی و لذت زندگی مربوط میشود، جایی که شراب، معشوق و جنگ به هم در آمیختهاند. به عبارت دیگر، گفتگوها و تجربیات زندگی در مورد زیباییها و دشواریها را شامل میشود.
چو شه تیغ را هِشت و ساغر گرفت
بدان تیغ باید سرش برگرفت
هوش مصنوعی: زمانی که پادشاه شمشیر را در دست گرفت و جام را گرفت، باید از آن شمشیر برای حفاظت از سرش استفاده کند.
رعیت ز جور تو بِستُه شدند
همه جفتِ تیمار و اَندُه شدند
هوش مصنوعی: رعیت به دلیل ستم تو، از هم جدا شدند و دچار درد و رنج شدند.
ز آزار تو خلق را خواب نی
به بیداد تو کوه را تاب نی
هوش مصنوعی: به خاطر آزار تو، مردم از خواب شان محروم شدهاند و به خاطر ظلم تو، کوهها نیز نمیتوانند طاقت بیاورند.
دریدی دل و زهرهٔ خلق را
کشیدی ز دوش گدا دلق را
هوش مصنوعی: دل و احساسات مردم را شکستی و بار سنگین دلق گدایی را از دوش او برداشتی.
زر از دوست گیری به دشمن دهی
بکاهی ز جان مایه بر تن دهی
هوش مصنوعی: اگر از دوست طلا بگیری، آن را به دشمن میدهی و این باعث میشود که جانت را به خطر بیندازی و بر بدنت فشار وارد کنی.
کنارنگ و گنجور تو ساو و باژ
ستانند از مه به دشنام و ژاژ
هوش مصنوعی: در جوار زیبایی و ثروت تو، کسانی هستند که به شیطنت و بدگویی مشغولند و از مهارتهای خود سوءاستفاده میکنند.
ندانی که این باژ و ساو از تو نیست
درین بوستان تخم و گاو از تو نیست
هوش مصنوعی: نمیدانی که این نعمتها و زیباییها از خودت نیستند، در این باغ نه دانهای از توست و نه گاوی.
خداوند بستان ترا داده مزد
که باشی نگهبان باغش ز دزد
هوش مصنوعی: خداوند به تو باغی داده تا از آن محافظت کنی و این پاداش توست که نگهبان آن باشی و از دزدان مراقبت کنی.
اگر ناروا میوه چینی ز شاخ
نمانی در آن بوستان فراخ
هوش مصنوعی: اگر به ناحق از درختان باغ میوه بچینی، در آن باغ وسیع دیگر جایی نخواهی داشت.
چو رنجیده کردی کشاورز را
نخواهی دگر دیدن آن مرز را
هوش مصنوعی: اگر کشاورز را رنجیده کنی، دیگر نخواهی توانست آن زمین را ببینی.
تو چوپانی و مردمان چون گله
شدستند در کوه و هامون یله
هوش مصنوعی: تو مانند چوپانی هستی و مردم به مانند گلهای در کوه و دشت سرگردان و آزاد شدهاند.
مکش برهّ میش دهقان گُرد
که او را به زنهار عدلت سپرد
هوش مصنوعی: میش دهقان را به راحتی نگیرید، زیرا او به کمک و حمایت عدالت شما وابسته است.