برگردان به زبان ساده
گفتم تو کیستی کاین احسان به من نمودی
گفتا به ذات پاکم حق باصر است و اعرف
هوش مصنوعی: بسته به اینکه کیستی که این همه خوبی و بزرگواری به من کردی؟ او پاسخ داد: من حقیقتی هستم که در ذات پاک خودم وجود دارم و به روشنی میشناسم.
گفتم تو پیر عشقی ای شیخ پاکدامن
گفتا تو طفل راهی ای کودک مزلف
هوش مصنوعی: گفتم تو در عشق تجربهدار و بزرگسال هستی، او در جواب گفت که تو هنوز مثل یک کودک در حال یادگیری هستی.
گفتم جلال دینی گفتا جلال یزدان
گفتم که دین ز یزدان باشد مگر مؤلف
هوش مصنوعی: در این گفتگو، فردی از دیگری سوال میکند که آیا جلال (شکوه و عظمت) متعلق به دین است یا به یزدان (خداوند). شخص دوم جواب میدهد که جلال از آن یزدان است، و در ادامه یادآور میشود که دین نیز باید از یزدان نشأت بگیرد، مگر اینکه نویسندهای آن را به گونهای دیگر بیان کند. در واقع، میخواهد بگوید که هرچیزی که به دین مربوط میشود، باید از خداوند سرچشمه بگیرد.
گفتم که دین احمد با نور پاک یزدان
نبود مؤلف اما دایم بود مردف
هوش مصنوعی: گفتم که آیین پیامبر احمد با نور پاک خداوند یکی نیست، اما همیشه به هم پیوسته و همراه است.
گفتم که فوج دیوان از چه شدند یارت
گفتا که اسم اعظم آموختم ز آصف
هوش مصنوعی: گفتم که چرا گروهی از دیوان رفتهاند. یارت گفت که نام اعظم را از آصف یاد گرفتهام.
گفتم بمن بیاموز آن اسم اعظمت را
گفتا که خواهش تو از قول تست اضعف
هوش مصنوعی: من به او گفتم که نام بزرگت را به من بیاموز. او پاسخ داد که این خواستهات را فقط از قول تو، به عنوان ضعیفترین درخواست، میفهمم.
گنج خدا نبخشند کس را بجود حاتم
رمز هدی نگویند کس را بحلم احنف
هوش مصنوعی: خداوند گنجینههای خود را به هیچکس نمیبخشد، مگر به کسی که مثل حاتم سخاوتمند باشد. کسی هم مانند احنف نمیتواند به حقیقت حلم و بردباری دست یابد.
تا چند می ببالی بر جامه ملون
تا کی همی بنازی بر خانه مزخرف
هوش مصنوعی: این بیت به این معناست که تا چه زمانی به ظواهر و زیباییهای غیرواقعی توجه خواهی کرد و بر آنها ببالیدی؟ تا کی به چیزهای بیارزش و بیمحتوا محبت میکنی و بر آنها فخر میکنی؟
درویش اگر ببینی در رهگذر ستاده
همچون سگان درافتی دنبال وی بعفعف
هوش مصنوعی: اگر درویشی را دیدی که در راه ایستاده است، مانند سگان به دنبالش برو و او را تعقیب کن.
سالار اگر بیاید روزی درون برزن
چون بندگان بیائی در خدمتش زنی صف
هوش مصنوعی: اگر سالار روزی وارد محله شود، همانطور که بندگان در خدمت او قرار میگیرند، تو هم باید با احترام و صفا در خدمتش باشی.
چون این کلام فرمود شرمنده گشتم از وی
وز پای تا سرم شد در ثوب شرم ملتف
هوش مصنوعی: وقتی این حرف را زنده یاد گفت، از او خجالت کشیدم و از سر تا پا به لباس شرم پوشیده شدم.
میخواستم نویسم گفتار خوب شه را
ناگه مداد خشکید یکباره والقلم جف
هوش مصنوعی: خواستم دربارهٔ خوبیها بنویسم، اما ناگهان مدادم تمام شد و دیگر نتوانستم ادامه دهم.
برخیز ای فلانی با این دروش و سوزن
از بهر گوشواره کن گوش خود مشنف
هوش مصنوعی: ای فلانی، بلند شو و با این چادر و سوزن، به خاطر گوشواره، گوش خود را نفشرده کن.