برگردان به زبان ساده
ای دل چو ز تن کاهی در جان بفزائی
در جلوه ز صاحبنظران هوش ربائی
هوش مصنوعی: ای دل، وقتی که از تن فاصله میگیری و به جان افزونی، در زیبایی و جلوهات، دانشمندان و صاحبنظران را جذب میکنی و توجه آنها را به خود جلب مینمایی.
ور بسته زنجیر سر زلف بتانی
سخت است ز زنجیر غمت روی رهائی
هوش مصنوعی: اگر زنجیر موهای بت را محکم بگیری، شکستن آن دشوار است، مانند زنجیر غمت که مانع از آزادی من شده است.
تا چند گرفتاری در چاه زنخدان
جهدی کن کز چاه طبیعت بدر آئی
هوش مصنوعی: مدت زیادی در غم و ناراحتی نمان، تلاش کن تا از مشکلات زندگی بیرون بیایی و به آرامش و روشنایی دست یابی.
انجام کمال است چو وارسته ز مالی
پاداش هوان است چو در قید هوائی
هوش مصنوعی: تحقق کمال زمانی است که انسان از وابستگیهای مادی رها شود. در چنین حالتی، پاداشی که به دست میآید، دیگر تحت تأثیر خواستههای دنیوی نخواهد بود.
گر قدر رخ خویش هر آئینه بدانی
این روی چو آئینه بهر کس ننمائی
هوش مصنوعی: اگر ارزش چهره خود را بشناسی، این صورت زیبا را برای کسی نشان ندهی.
تو مخزن یاقوتی و تو معدن گوهر
انصاف نباشد که کنی کاه ربائی
هوش مصنوعی: تو مانند یک گنجینه گرانبها هستی و مثل یک منبع از انصاف و عدالت، پس جایز نیست که به چیزهای ناچیز و بیارزش دست بزنی یا اهمیت دهی.
تو صورت رحمانی در کسوت انسان
بردار نقاب خودی از روی خدائی
هوش مصنوعی: تو دارای زیباییهای الهی هستی، اما برای نشان دادن آن باید از نقاب خودخواهی خود کنار بزنی و خلوص الهیات را به نمایش بگذاری.
آنرا که نگنجد بجهان در دل تو جاست
تا چند پیچیده در این تنگ قبائی
هوش مصنوعی: آنچه در دنیا نمیتواند جا بگیرد، در دل تو فضای وسیعی دارد. پس چرا این احساس بزرگ را در این لباس تنگ محدود کنی؟
می نوش و قدح گیر که در خلوت انسی
بنشین و سخنگوئی که همصحبت مائی
هوش مصنوعی: نوشیدنی بنوش و جام را بگیر که در تنهایی با کسی چه خوب است که بنشینی و صحبت کنی، زیرا تو همدم و همصحبت من هستی.
اندر خفقان است دل بلبله باید
امروز بیائی و رگ از وی بگشائی
هوش مصنوعی: دل در حالتی از اضطراب و سکوت قرار دارد و امروز باید بیایی تا این تنش را برطرف کنی و گره از این وضعیت باز کنی.
وین زنگ که بر آینه خاطر ما شد
با یک قدح از آن می روشن بزدائی
هوش مصنوعی: زنگی که بر دل ما نشسته است، با یک لیوان از آن شراب روشن، پاک خواهد شد.
من تشنه آن غالیه بو باده سر خم
ویژه که کند باد سحر غالیه سائی
هوش مصنوعی: من به بوی خوش شراب در کنار خم شراب در صبحگاه نیاز دارم، بوی لطیفی که نسیم صبح آن را پخش میکند.
گردید عیان عید ولی الله تو نیز
ایمان به ولی داری و از اهل ولائی
هوش مصنوعی: عید به وضوح نمایان شده است، اما تو هم به ولی خدا ایمان داری و از کسانی هستی که به ولایت او تعلق دارند.
آن عقل نخستین که ز آغاز تکون
بر عالم ایجاد بود علت غائی
هوش مصنوعی: عقل نخستینی که از ابتدای وجود و پدید آمدن جهان بوده، دلیل و هدف نهایی همه چیز است.
تیغ و فرسش خالق هر ناری و بادی
حلم و کرمش باعث هر خاکی و مائی
هوش مصنوعی: شمشیر و اسب او خالق هر آتش و طوفانی است و صبر و بزرگواری او موجب وجود هر خاک و آبی میشود.
فرخنده علی بن ابی طالب مکی
یار صلحا دشمن زشتان مرائی
هوش مصنوعی: علی بن ابیطالب، فرزندی شاد و خوشبخت است که دوستی با نیکان دارد و دشمنیاش با افراد زشت و ناپسند کاملاً نمایان است.
ای زاهد بی زرق که دنیا را خصمی
ای ماجد اعقل که جهان را تو خدائی
هوش مصنوعی: ای زاهد بی ریا، که دنیا را دشمن میپنداری؛ ای بزرگوار، توجه کن که به راستی تو در جهان خدا را میبینی و او را در قلبت احساس میکنی.
موسی حقیقت را هارون وزیری
عیسای طریقت را شمعون صفائی
هوش مصنوعی: در این بیت، اشاره به دو شخصیت دارد. موسی نشاندهنده کسی است که به حقیقت و شناخت عمیق هدایت میکند، در حالی که هارون به عنوان همراه و مشاور او عمل میکند. عیسی هم به عنوان راهنما و معلم طریقت یا سیر و سفر معنوی شناخته میشود و شمعون به عنوان پاککننده یا کسی که در این مسیر کمک میکند، معرفی شده است. به طور کلی، این متن به همکاری و حمایت در جستجوی حقیقت و معنویت اشاره دارد.
گیرم که فلک همچو رحی دارد گردش
دست تو بود محور و تو قطب رجائی
هوش مصنوعی: اگرچه آسمان دستخوش تغییرات است، اما تو هستی که همه چیز به دور تو میچرخد و تو محور امیدها و آرزوها هستی.
در کشور تجرید خداوند بزرگی
در لشکر توحید امیرالامرائی
هوش مصنوعی: در سرزمین بیهمتایی، خداوندی بزرگ وجود دارد که در سپاه یکتایی، فرماندهی بر عهدهی امیر المومنین است.
در روضه ایجاد نخستین ثمری لیک
در خلوت احمد دومین آل عبائی
هوش مصنوعی: در باغ وجود، میوه اولی پدید آمد، اما در تنهایی و خلوت احمد، میوه دومی از آل عباء ظهور کرد.
گه بر سر شاهان اولوالعزم امیری
گه بر در سلطان اولی الامر گدائی
هوش مصنوعی: گاهی در جمع فرمانروایان و پادشاهان بزرگ و با اراده، مقام و منزلت بلندی دارم و گاهی در درگاه سلطان و رهبر نیکوکار، در حالت نیاز و دردمندی به سر میبرم.
با رایت منصور نبی قاید جیشی
در آیت مسطور نبی سخت بنائی
هوش مصنوعی: با پرچم منصور نبی، رهبری در نشانهای که نوشته شده، به سختی بنایی به وجود میآید.
تبریک خداوندی و تایید ترا من
دربار خداوند کنم چامه سرائی
هوش مصنوعی: من با پیوندی که به خداوند دارم، پیام تبریک و تأیید تو را در درگاه خداوند به زبان شعر بیان میکنم.
شاهی که بکوتاهترین جامه قدرش
نه طاق فلک را نبود دست رسائی
هوش مصنوعی: شاهی که حتی با کمترین لباسش، در توانش نیست که به بالاترین مقام آسمانی برسد.
شهزاده آزاده ولیعهد فلک مهد
شایسته فرماندهی و کامروائی
هوش مصنوعی: فرزند شایسته و آزاد، که از قدرت آسمانی برخوردار است، لیاقت رهبری و دستیابی به موفقیت را دارد.
والا خلف الصدق ملک ناصر دین شه
گز جد و پدر ارث برد افسر شائی
هوش مصنوعی: این بیت به ویژگیهای والای یک شخص اشاره دارد که او به صداقت و راستگویی شناخته میشود. این فرد، ناصر دین و زحمتکش است و افتخار و جایگاه خاندانش را از اجدادش به ارث برده است. او در واقع نشانی از عظمت و سلطنت را در خود دارد.
ای آنکه بتقدیر بود امر تو توام
وی آنکه بتحقیق تو همدست قضائی
هوش مصنوعی: ای کسی که تقدیر و سرنوشت بر اساس خواست تو رقم خورده است، و ای کسی که در حقیقت با قضا و قدر همسو هستی.
فرهنگ و خرد راهنمای ملکان شد
اما تو بفرهنگ و خرد راه نمائی
هوش مصنوعی: فرهنگ و دانایی، هدایتکنندهی پادشاهان گردید، اما تو خود به فرهنگ و دانایی راهنمایی.
تا خلق به یکتائیت اقرار نمایند
شد پشت فلک را بدرت شکل دوتائی
هوش مصنوعی: تا زمانی که مردم به خداوند یگانه اعتراف کنند، آسمان به دو شکل مختلف در برابر تو به نمایش درمیآید.
مادرت مگر بهر شهی زاد که گوئی
کاری بجز از پادشهی را تو نشائی
هوش مصنوعی: آیا مادرت فقط برای پادشاهی تو به دنیا آمده که تو غیر از سلطنت کار دیگری را نشان نمیدهی؟
در گوهر هر کس هنری باشد از وی
با خنجر برانش محال است جدائی
هوش مصنوعی: در درون هر فردی هنری نهفته است و جدایی از او با ترفندهای ظالمانه غیرممکن است.
چونانکه سها صنعت خورشید نتابد
خورشید هم ایدون نتوان کرد سهائی
هوش مصنوعی: مثل اینکه ستاره سها نمیتواند نور خورشید را منعکس کند، خورشید نیز نمیتواند ویژگیهای سها را به خود بگیرد.
دست تو چو موسی ید و بیضا کند اینک
بر موسی دست تو کند خامه عصائی
هوش مصنوعی: دست تو مانند دست موسی معجزهآساست، اکنون خودِ موسی به دست تو عصا میدهد.
دردی بگه خشم و دوائی گه رحمت
یا للعجب ای شاه که دردی و دوائی
هوش مصنوعی: این اشعار به تضاد میان درد و درمان اشاره دارد. برخی اوقات، خشم میتواند بیانگر درد باشد و رحمت، وسیلهای برای درمان آن. گویی شاعر به شگفتی خود از قدرت خدای خود اشاره دارد که هم درد و هم درمان را در این دنیا دارد.
در بزم چو بنشینی خورشید کمالی
در رزم چو بخروشی باران بلائی
هوش مصنوعی: زمانی که در یک مهمانی آرام و با شکوه نشستهای، مانند خورشید در اوج زیباییات میدرخشی؛ و وقتی در میدان نبرد حاضر میشوی، همچون بارانی مخرّب و چشمگیر عمل میکنی.
گوش فلک از ناله مظلومان کر بود
دست تو بیک سیلی دادش شنوائی
هوش مصنوعی: آسمان به خاطر نالههای بیپناهان ناشنوا شده بود، اما با یک سیلی تو، به او گوششنوایی بخشیدی.
از همت خود سلم و معراج بسازی
تا بر سر این گنبد گردنده بر آئی
هوش مصنوعی: با اراده و تلاش خود، به مقام بلندتری دست پیدا کن تا بر قلهی این دنیای پرچرخش قرار گیری.
کوبی بسرش پای کزین پس ننماید
در خاک غلامان درت بی سر و پائی
هوش مصنوعی: اگر بر سر او بکوبی، از این پس سر و پای او در خاک غلامان تو دیده نخواهد شد.
جز کلک تو کان خط سیه زاد ندیدیم
هندو بچه از نطفه ترکان خطائی
هوش مصنوعی: جز زیباییها و هنرمندی تو، هیچ خطی را سیاه و نیکو ندیدهام؛ همچون هندویی که از نطفه ترکان زاده شده است.
کلک تو چو حوری که بود اهرمن آسا
تیغ تو چو دیوی که کند حور لقائی
هوش مصنوعی: خط تو مانند فرشتهای است که شیطان را به لرزه میاندازد و شمشیر تو مانند دیوی است که حوری را به چالش میکشد.
گر خاک نه در پای تو شد گفتم ارضی
ور چرخ نه در دست تو گفتم که سمائی
هوش مصنوعی: اگر زمین بر پاهایت قرار نگیرد، من میگویم که تو از خاکها به این دنیا آمدهای. و اگر آسمان در دستهای تو نباشد، میگویم که تو از آسمانها آمدهای.
عمان اگر از طبع بلندت نزدی موج
هرگز ننمودی چو کفت گوهر زائی
هوش مصنوعی: اگر از خوی بلند تو بگذریم، هیچگاه موجهایی که ایجاد میکنی، مانند کفت (مروارید) به دنیا نمیآورند.
دریا نتوان بگشود سدی که تو بندی
گردون نتوان بست دری کش تو گشائی
هوش مصنوعی: دریا نمیتواند سدی را که تو ساختهای، بشکافد و آسمان هم نمیتواند قفلی را که تو بر آن زدهای، باز کند. تنها تویی که میتوانی در را برای خودت باز کنی.
فضل از سخنان تو بیندوخت مبرد
نحو از کلمات تو بیاموخت کسائی
هوش مصنوعی: فضل از گفتار تو درخشش و زیبایی پیدا کرد و با کلمات تو، کسائی نیز شیوهی نیک نوشتن را آموخت.
تیغ تو کند پی فرس رستم دستان
جود تو کند طی ورق حاتم طائی
هوش مصنوعی: تیغ تو مانند شمشیر رستم، توانایی شکافتن سختیها و مشکلات را دارد و بخشندگی و مهربانی تو به اندازه generosity حاتم طایی است که معروف به بخشش خویش بوده است.
ای دولت دنیا بکف دست ولیعهد
تو بر مثل نخجیر در جوف فرائی
هوش مصنوعی: ای قدرت دنیا، به دست ولیعهد تو مانند پیالهای در دل خالی است.
ای نیر اعظم تو در آن سایه جاوید
مانند غرابی ببر چتر همائی
هوش مصنوعی: ای بزرگترین نیرو، تو در سایهای که همیشه برقرار است، مانند یک کلاغ در زیر چتر سعادتمندی.
ای شاه تو شروان شه و این ذره نظامی
ای شاه تو بهرام شه و بنده سنائی
هوش مصنوعی: ای پادشاه، تو مانند شاه شروان هستی و من مانند نظامی، یک ذره از تو هستم. ای پادشاه، تو مانند بهرام، بزرگ و سرآمدی و من بنده سنائی هستم.
حاشا که مرا پایه از این هر دو بکاهد
چونانکه تو در پایه بر آن هر دو فزائی
هوش مصنوعی: هرگز ممکن نیست که من از این دو موضوع کمتر شوم، زیرا تو در هر دو زمینه به من کمک میکنی و مرا ارتقاء میدهی.
اما اثر همت شاهانه ات امید
در چشمه ی حیوان کندم راهنمائی
هوش مصنوعی: با تلاش و کوشش تو، امید را در دل حیوانات زنده کردم و به آنها راهنمایی کردم.
با پرتو لطف و اثر تربیت تو
بندم بعدد رسم و ره هرزه درائی
هوش مصنوعی: با نور لطف و تأثیر تربیت تو، من رها میشوم از عادات و رفتارهای بیارزش.
شعرم ز ثریا و ز شعری گذرد ز آنک
جستم ز درت نام امیرالشعرائی
هوش مصنوعی: شعر من از بلندی و زیبایی عبور میکند، چون من از در تو نام «امیرالشعراء» را جستجو کردم.
خاقانی شروانی اگر بی ادبانه
این بیت سراید ز در بیهده خائی
هوش مصنوعی: اگر خاقانی شروانی به شیوهای بیادبانه این شعر را بگوید، به راستی خود را به دردسر خواهد انداخت.
گر تیغ علی فرق عدو یکسره بشکافت
البرز شکافی تو اگر گرز گرائی
هوش مصنوعی: اگر شمشیر علی، سر دشمن را به کلی بشکافد، تو هم اگر با گرزی بجنگی، میتوانی کوه البرز را بشکافی.
حقا نه بهنجار سخن گفت و ندانست
دانا نکند زینسان ممدوح ستائی
هوش مصنوعی: واقعاً نمیتوان به درستی سخن را مطرح کرد و دانا نمیداند که چنین ستایشهایی چگونه است.
دفلی نچشاند ثمر نخله خرما
حلیت ندارد اثر مهر گیائی
هوش مصنوعی: اگر دفی (نی) شیرینی نداشته باشد، میوهی درخت خرما هم به درد نمیخورد و اثر محبت گیاهان هم بیمعنی است.
سخت است که خرمهره بالماس ستانی
زشت است که خر زهره بر مشک بسائی
هوش مصنوعی: سخت است که بخواهی از یک حیوان زشت چیزهای خوب و باارزش بگیری. این کار ناپسند و نادرست است.
من شاعر شروان نیم ای شاه جهانبان
بل زشت شمارم سخن مرد ریائی
هوش مصنوعی: من شاعر شروان نیستم، ای پادشاه جهان؛ به گونهای مینگرم که حرفهای زیبا از نیتهای ناپاک ناشی میشوند.
گویم بمدیح تو که یاقوت ایمان
البرز شکافی تو اگر گرز گرائی
هوش مصنوعی: اگر من به ستایش تو بپردازم، مانند یاقوتی هستی که در دل کوه البرز میل به شکستگی دارد، تو قدرتی داری که اگر بخواهی، میتوانی به شدت تأثیرگذاری کنی.
تاج سر شاهان جهانی بحقیقت
چون شاه ولایت را خاک کف پائی
هوش مصنوعی: تاج و جلال پادشاهان در واقع هیچ است و در حقیقت، این مقام و عظمت، در مقایسه با موقعیت و مقام ولایت، همچون خاک پای اوست.
تا نام ترا مریخ بنوشته به خنجر
تا نام ترا خورشید هندوی سرائی
هوش مصنوعی: تا نام تو را با خنجر بر روی مریخ بنویسند و تا نام تو در آسمان به مانند خورشید در هند درخشان باشد.
صد ترک چو مریخ بدرگاه تو قربان
صد ماه چو خورشید براه تو فدائی
هوش مصنوعی: به تعداد زیاد افرادی که به تو عشق میورزند و به درگاه تو میآیند، قسم میخورم که برای تو ارزش دارم، مثل ماهی که در برابر خورشید میدرخشد و خود را فدای تو میکند.