برگردان به زبان ساده
فغان ز گردش این چرخ کوژپشت کهن
سپهر کژ حرکات و ستاره ی ریمن
هوش مصنوعی: آه از چرخِ زمانهی قدیمی و کج که حرکاتش غریب و ستارهی ریمن در آن جلوه دارد.
سپهر باشد مانند باغی از ازهار
ستاره تابد همچون چراغی از روزن
هوش مصنوعی: آسمان مانند باغی پر از گلهای درخشان است که ستارهها همچون چراغهایی از روزن میدرخشند.
نه کس درین باغ آرد شمیم گل بمشام
نه زین چراغ یکی خانه در جهان روشن
هوش مصنوعی: در این باغ هیچ کس بوی خوش گل را به مشام نمیرساند و هیچ چراغی هم در این خانه دنیا را روشن نمیکند.
زمانه ما را چون گاو بسته بر گردون
ازین ره است که بنهاده یوغ بر گردن
هوش مصنوعی: زندگی ما مانند گاوی است که به دور گردونهای بسته شده و این نشانهای از سختی و محدودیتهایی است که بر دوش ما قرار دارد.
چو مرغ خانگی اندر قفای پیرزنان
ببام و برزن تازیم بهر یک ارزن
هوش مصنوعی: مانند مرغی که در قفس است و به خاطر پیرزنان به بالا و پایین میرود، برای هر دانهای در تلاش هستم.
بجای دانه ارزن همیشه بر سرمان
کلوخ بارد از بام و سنگ از برزن
هوش مصنوعی: به جای اینکه برکت و نعمت به ما برسد، همیشه مشکلات و سختیها بر سرمان آوار میشود.
کسی که خواهد ازین چرخ شادمانی دل
کسیکه جوید ازین روزگار راحت تن
هوش مصنوعی: کسی که بخواهد از زندگی لذت ببرد، نباید به دیگران آسیب برساند و باید به دنبال آسایش و راحتی برای خود باشد.
همی ببیزد بیهوده آب در غربال
همی ساید بیغاره باد در هاون
هوش مصنوعی: گویی آب در غربال ریختن بیهوده است و باد در هاون هم کار بیفایدهای انجام میدهد.
نگویمت که ز تاریخ باستان برخوان
حدیث های شگرف و فسانهای کهن
هوش مصنوعی: از تو نمیخواهم که داستانها و افسانههای شگفتانگیز تاریخ باستان را برایم تعریف کنی.
که هرچه خوانی از آن تازه تر نخواهد بود
که گوش هوش گشائی و بشنوی از من
هوش مصنوعی: هر چه از کتابها و نوشتهها بخوانی، نو و تازه نخواهد بود؛ زیرا اگر گوش به سخن من بدهی و به من گوش کنی، چیزهای جدیدتری را درک خواهی کرد.
امین دولت ماضی که تا بگیتی زیست
معین دولت و دین بود و یار شرع و سنن
هوش مصنوعی: شخصی که در گذشته به عنوان امین و مورد اعتماد شناخته میشد، در طول زندگیاش به حمایت از دین و قوانین آن کمک کرده و در واقع حامی اصول و سنن بود.
ز روی خوبش تابنده بود مهر منیر
ز خوی پاکش زاینده بود مشک ختن
هوش مصنوعی: زیبایی چهرهاش نورانی است و دل من را روشن میکند. پاکی روحش باعث میشود که عطر خوشی مانند عطر ختن از او emanate کند.
ز نامه اش رخ آفاق جسته تاب و فروغ
ز خامه اش خط خوبان گرفته چین و شکن
هوش مصنوعی: از نامهاش، نور و تابش به سراسر جهان پخش شده و زیباییاش ریشه در خطوط دلانگیز و هنرمندانهاش دارد.
نه در دلش بجز از مردمی رسیده خیال
نه بر لبش بجز از راستی گذشته سخن
هوش مصنوعی: در دلش هیچ چیزی جز فکر مردم نیست و بر لبش نیز جز حقیقت چیزی نمیگذرد.
ز فضل داشت شعار و ز عقل یافت دثار
ز علم داشت قبا و ز حلم پیراهن
هوش مصنوعی: از رحمت و لطف خداوند، نشانه و علامتی دارد و از خرد و دانایی، پوشش و حفاظت دریافت کرده است. از علم و دانش، لباس زیبایی بر تن کرده و از صبر و حلم، پیراهنی مناسب و شایسته برای خود فراهم کرده است.
همه کریمان چون قطره ای از آن دریا
همه حکیمان چون خوشه ای از آن خرمن
هوش مصنوعی: تمام انسانهای با کرامت مثل یک قطره از آن دریا هستند و همه انسانهای دانا مانند یک خوشه از آن خرمن.
عزیز مصر هنر بود و از شکنج قضا
بسان یعقوب آمد اسیر بیت حزن
هوش مصنوعی: عزیز مصر هنری داشت و مانند یعقوب به خاطر شرایط سختی که پیش آمده بود، به چنگال غم و اندوه افتاد.
عقیم بود از او مادر زمانه و گشت
ز پیکرش شکم خاک تیره آبستن
هوش مصنوعی: مادر زمانه از او بارور نشد و از بدن او، زمین تیرهای به وجود آمد که درونش چیزی پنهان شده است.
گرفت تیر غمش جا درون خاطر ما
چنانکه تیر تهمتن بچشم روئین تن
هوش مصنوعی: غم او چنان در دل ما نفوذ کرده که مانند تیر آرش در چشم کسی که بدنش از فولاد ساخته شده است، رخنه کرده و کاری کرد که نتوانیم آن را فراموش کنیم.
چو او برفت برفت از جهان کمال و هنر
چو او بشد بشد از روزگار فضل و منن
هوش مصنوعی: وقتی او رفت، کمال و هنر نیز از دنیا رفت. با رفتن او، فضل و نعمتها هم از زمانه ناپدید شدند.
شهید گشت مروت غریب گشت هنر
ذلیل گشت معارف یتیم گشت وطن
هوش مصنوعی: در این ابیات، به کاهش ارزشها و فضائل انسانی اشاره میشود. به طوری که شهامت و مردانگی رو به زوال رفته، هنر به حاشیه رفته و علم و معرفت بدون سرپرست شدهاند. همچنین، وطن از این وضعیت رنج میبرد و به نوعی از فقر فرهنگی و اخلاقی دچار گشته است.
گریست در غم وی دیده ای که از خارا
چنانکه سوخت ز داغش دلی که از آهن
هوش مصنوعی: چشمی از غم او گریه کرد که مانند سنگ سخت، دلش به خاطر درد داغ او سوخت.
فلک چو ابر بهاران بر او فشاند اشک
ستاره چون زن ثکلی بر او کند شیون
هوش مصنوعی: آسمان مانند ابرهای بهاری بر او اشک میریزد و ستارهها مانند زنی فقطمانده بر او ناله و شیون میکنند.
فلک چو ابر بهاران بر او فشاند اشک
ستاره چون زن ثکلی بر او کند شیون
هوش مصنوعی: آسمان مانند ابرهای بهاری بر او اشک میریزد و ستارهها چون زنی که فرزندش را از دست داده، برای او ناله و فریاد میکنند.
نوای سوگ وطن آید از غمش در گوش
چو مویه عرب اندر هوای طل و دمن
هوش مصنوعی: صدای غم و اندوه وطن همچون نالههای عرب در فضای طلا و عطر دمنوش به گوش میرسد.
بلی بدست قضا دستگیر و مقهورند
سپهبدان و دلیران گرد شیر اوژن
هوش مصنوعی: بله، فرمانروایان و دلاوران بزرگ تحت تأثیر سرنوشت گرفتار و تحت سلطهاند، مانند شیر اوژن.
چو تیغ یازد بی فایدت بود اسپر
چو تیر بارد بی خاصیت شود جوشن
هوش مصنوعی: اگر شمشیری به کار نیفتد، بیفایده میشود و اگر تیر از کمان رها شود، بدون هدف و خاصیتی خواهد بود.
هزار مرتبه من آزموده ام که فلک
بمرد دانا نیکو نداده پاداشن
هوش مصنوعی: من بارها امتحان کردهام که در برابر مشکلات زندگی، دانایی و خوبی پاداش نیک نمیگیرد.
کسیکه فکرت او راست کردگار جهان
خمیده شد قدش از گردش دی و بهمن
هوش مصنوعی: کسی که فکرش به درستی و خلوص شکل گرفته است، قد و قامتش در برابر جهان و گردش زمان خمیده خواهد شد.
دریغ از آن سر کآسوده شد بخاک لحد
دریغ از آن تن کآواره شد بملک کفن
هوش مصنوعی: افسوس بر آن سر که در خاک آرام گرفت و افسوس بر آن تن که در لباس کفن سرگردان شد.
کجاست عیسی کز غم رهاند این بیمار
کجاست رستم کز چه برآرد این بیژن
هوش مصنوعی: کجاست عیسی که بتواند این بیمار را از غم نجات دهد؟ کجاست رستم که این بیژن را از چنگ غم آزاد کند؟
ولی پس از همه افسوس و درد و آه و دریغ
سپاس باید از الطاف قادر ذوالمن
هوش مصنوعی: اما با وجود تمام افسوسها و دردها و نالهها و حسرتها، باید از نعمتهای خداوند بزرگ قدردانی کرد.
که گر درخت تنومندی اوفتاد از پای
یکی نهال برومند سر زده بچمن
هوش مصنوعی: اگر درخت بزرگ و تنومندی به زمین بیفتد، از دل آن نهالی جوان و سرسبز رشد میکند.
ورا نهفتن خورشید تیره گشته جهان
ز نور مه شب تاریک ما بود روشن
هوش مصنوعی: خورشید پنهان شده و جهان از تابش او بینصیب است، اما در دل شب تاریک، مه ما را روشن کرده است.
مهین پسرش همانند اوست در همه کار
بطبع دلکش و رای رزین و خلق حسن
هوش مصنوعی: پسر مهین در تمام کارها همانند اوست، با طبعی دلنشین، ایدههای برازنده و اخلاقی نیکو.
کلام او بسراید همی بروز و بشب
کمال او بنماید همی بسرو علن
هوش مصنوعی: او در روز و شب شعر میسراید و کمالش را هم به صورت آشکار نشان میدهد.
سخنش خوب و بخوبی چو گفته اش هنجار
گهرش پاک و بپاکی چو گوهرش دامن
هوش مصنوعی: سخنان او زیبا و به شیوایی بیان میشود و در عین حال، کلماتش دارای ارزش و پاکی اند. مانند جواهر، خالص و باارزش است.
خدای عزوجل جاودانه دور کناد
تعب ز جانش و انده ز دل گزند از تن
هوش مصنوعی: خداوند بزرگ، رنج و غم را از جان و دل او دور کند و آسیبی به تنش نرساند.
که سلک دانش بگسسته چون بنات النعش
هم او برشته کشد باز همچو عقد پرن
هوش مصنوعی: چنانچه رشتههای علم و دانش قطع شود، مانند آنکه بناتالنَعش، یعنی ستارگانی که در آسمان درخشاناند، دوباره به هم میپیوندند و همچون عقدی محکم میشوند.