برگردان به زبان ساده
«شیخ الاسلام گفت»کی شیخ بوبکر طمستانی پارسی بنشاپور بود، شاگرد شبلی بود و آن ابراهیم دباغ شیرازی، از مهینان مشایخ بود و بر بلندتر حال، یگانه بحال خود و وقت خود شبلی ویرا بزرگ میداشت و بزرگ مینهاد محل و قدر او. با مشایخ پارس صحبت کرده و ویرا حرمت عظیم میداشتند بنشاپور، و آنجا برفته در سنه اربعین و ثلثمائه.
هوش مصنوعی: شیخ بوبکر طمستانی که اهل بنشاپور بود، شاگرد شبلی بود و ابراهیم دباغ شیرازی یکی از مشایخ معتبر آن زمان محسوب میشود. شبلی به او احترام بسیاری قائل بود و او را در میان همنسلانش برتر میدانست. مشایخ پارسی نیز به او ارادت داشتند و در بنشاپور به او جایگاه ویژهای میدادند. او در سال ۴۳۳ هجری به آنجا رفت.
شیخ الاسلام گفت: که بوبکر طمستانی گوید ما الحیوة الا فی الموت یعنی ما حیوة القلب الا فی اماتة النفس
هوش مصنوعی: شیخ الاسلام بیان کرد که بوبکر طمستانی میگوید: "زندگی چیست جز مردن؟" به عبارت دیگر، "زندگی دل تنها در از بین بردن نفس است."
شیخ الاسلام گفت: که هیچ زندهٔ زنده نکنند تا خود را بنمیری بدو، زنده نگردی. و هم طمستانی گفته: که مردی در مقامی بود بر دیگری یازد ای بیادب بود. و هم وی گفته: لیس علی بساط القرب تسخط و هم وی گفته: اقرب الناس الی اللّه تعالی اسرعهم رجوعاً و هم وی گفته: کی شبلی صاحب حال بود، از توحید ذرهٔ نبویید.
هوش مصنوعی: شیخ الاسلام بیان کرد که هیچ زندهای توانایی زنده کردن خود را ندارد مگر اینکه خود را بمیراند. همچنین طمستانی گفت که مردی در مرتبهای هست که نسبت به دیگری بیادب است. او همچنین افزود که در بساط قرب خداوند، خشم وجود ندارد. او همچنین بیان کرد که نزدیکترین افراد به خدا، کسانی هستند که سریعتر به سوی او باز میگردند. در نهایت، او اشاره کرد که شبلی که صاحب حال بود، از معرفت بر توحید بینصیب نیست.
شیخ الاسلام گفت: کی شبلی از توحید مدعیانه سخن میگوید نه متملکانه. کسی بوبکر طمستانی را گفت: مرا وصیتی بکن «گفت» الهمة! فان علیها مدار الامر والیها یرجع الامر. و هم وی گفته: ما الحقیقة الا فی موت النفس. و هم وی گفته: همت مهین بیرون آمدنست از نفس از بهر آنک نفس، مهینه حجابست میان تو و اللّه. و هم وی گفت: که ممکن نشود بیرون آمدن از نفس و رستن از نفس خود بنفس خود، که بدو از نفس وخود بتوان رست و بصحت ارادت او را.
هوش مصنوعی: شیخ الاسلام بیان کرد که شبلی با ادعای توحید صحبت میکند و نه به عنوان کسی که به آن تعلق دارد. کسی به بوبکر طمستانی گفت: مرا نصیحت کن. او جواب داد: «همت کن! زیرا که همه چیز به آن بستگی دارد و به آن بازمیگردد.» همچنین او گفت: «حقیقت در مرگ نفس است.» او همچنین بیان کرد که خروج از نفس به خاطر این است که نفس، حجاب بین انسان و خداوند است. همچنین تأکید کرد که نمیتوان به تنهایی از نفس فرار کرد و باید از طریق نفس و خود، رهایی کسب کرد و اراده صحیح او را به دست آورد.